#برگ_سبز
برنامه شماره 87
#گلپایگانی
#عراقی
#عطار
#پرویز_یاحقی
#حسن_کسایی
#جلیل_شهناز
#فصیح_الزمان_شیرازی
#تقی_روحانی
#حبیب_خراسانی
#روشنک
ای روی تو آرزوی دیرینه ما
جز مهر تو نیست در دل و سینه ما
از صیقل آدمی زداییم درون
تا عکس رخت فتد در آیینه ما
چشم بگشا که جلوه دلدار
به تجلی ست از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیار
زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم
که سر آن قدر ندارد که فدای تو کنم
سر و زر یا دل و جان هرچه به گنجینه مراست
به وفای تو نیارزد که بهای تو کنم
بس عزیز است و گرانمایه مرا عمر عزیز
لیکن آن عمر که در کار وفای تو کنم
از دل و دیده در این خانه دو منزل داری
تا کدامین بپسندی تو که جای تو کنم
لطف ها کردی و من هیچ نیارم کردن
در جزای تو مگر شکر خدای تو کنم
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه خوشدل آنکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آنکس که به امیدی بر خاک درت افتد