کتابخانه گلها

کتابخانه گلها

Download on the App Store

کتابخانه گلها episodes

  • ماه مراد

    #گلهای_تازه

    برنامه شماره 55

    #ایرج

    #حافظ

    #فرهنگ_شریف

    #امیرناصر_افتتاح

    #آذر_پژوهش


    همای اوج سعادت به دام ما افتد

    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

    حباب وار براندازم از نشاط کلاه

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

    شبی که ماه مراد از افق شود طالع

    بود که پرتو نوری به بام ما افتد

    به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

    کی اتفاق مجال سلام ما افتد

    چو جان فدای لبش شد خیال می بستم

    که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

    خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

    کز این شکار فراوان به دام ما افتد

    به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

    بود که قرعه دولت به نام ما افتد

    ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

    نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

    25 min
  • ناز لیلی

    #گلهای_رنگارنگ

    برنامه شماره 539

    #گلپایگانی

    #الهه

    #طبیب_اصفهانی

    #ایرج_دهقان

    #عبید_زاکانی

    #همای_شیرازی

    #حسین_منزوی

    #مجید_نجاحی

    #امیرناصر_افتتاح

    #امیری_فیروزکوهی

    #همایون_خرم

    #آذر_پژوهش


    جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست

    جدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست

    وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن

    طریق یاری و آیین دلربایی نیست


    دلم ز دوری هر بی وفا چرا سوزد

    چرا شرار محبت همی مرا سوزد

    چه آتشی است جدایی که پاره های دلم

    ز هر شراره گرمش جدا جدا سوزد

    برای خلق خدا هرچه سوختیم چون شمع

    نیافتیم کسی را که بهر ما سوزد


    بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

    غم دل با که توان گفت که دلداری نیست

    شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

    ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست


    شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت

    به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

    بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

    بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت


    غمت در نهانخانه دل نشیند

    به نازی که لیلی به محمل نشیند

    به دنبال محمل چنان زار گریم

    که از گریه ام ناقه در گل نشیند

    پی ناقه اش افتم آهسته ترسم

    غباری به دامان محمل نشیند

    مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

    ز بامی که برخاست مشکل نشیند


    ای غنچه دمیده من یک دهن بخند

    خورشید من ستاره من باغ من بخند

    افسرده خنده بر لب گل پیش روی تو

    ای خرمن شکوفه و گل ای چمن بخند

    ای پوی گرم تر از رقص گل برقص

    ای خوب روی خوب تر از نسترن بخند

    تا خون نور در رگ شبهای من دود

    یک لحظه ای سپیده سیمین بدن بخند

    28 min
  • دولت نوروز

    #گلهای_رنگارنگ

    برنامه شماره 370

    #حافظ

    #رهی_معیری

    #سعدی

    #شیدا

    #نورالدین_ثابت_ایمانی

    #علینقی_وزیری

    #عبدالوهاب_شهیدی

    #پوران

    #روح_الله_خالقی

    #جواد_معروفی


    علم دولت نوروز به صحرا برخاست

    رحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

    موسم نغمه چنگ است که در بزم سبو

    بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست


    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

    مردمان منع کنندم که چرا دل به تو دادم

    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

    این توانم که بیایم به محلت به گدایی

    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی


    مطرب مجلس بساز زمزمه عود

    خادم ایوان بساز مجمره عود

    روز گلستان و نوبهار چه خسبی

    خیز مگر پر کنی دامن مقصود


    به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش

    به بوی گل نفسی همدم صبا می باش

    چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان

    تو هم چو باد بهاری گره گشا مباش

    مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ

    ولی معاشر رندان پارسا می باش


    روان پرور بود خرم بهاری

    که گیری پای سروی دست یاری

    اگر یاری نداری لاله رخسار

    بود یکسان به چشمت لاله و خار

    چمن بی همنشین زندان جان است

    صفای بوستان از دوستان است

    غمی بر سایه جانان نداری

    اگر جانان نداری جان نداری

    بهار عاشقان رخسار یار است

    که هرجا نوگلی باشد بهار است


    گل آمد و صفای بهار آورد

    ساقی بیا که مستی به کار آورد

    خوشتر ز می که در روزگار آورد

    مستی را ببین جوان جهان را

    دل برده ام ز دست دلارامی

    دیوانه دل ندید از جهان کامی

    ساقی بیا که با آتشین جامی

    روشن کنی دل عاشقان را

    29 min
  • خلوت گزیده

    #برگ_سبز

    برنامه شماره 183

    #ایرج

    #حافظ

    #عراقی

    #فرصت_شیرازی

    #علی_تجویدی

    #امیرناصر_افتتاح

    #فرهنگ_شریف

    #روشنک


    چشم بگشا که جلوه دلدار

    به تجلی ست از در و دیوار

    این تماشا چو بنگری گویی

    لیس فی الدار غیره دیار


    با آنکه کس ز آتش عشقت چو ما نسوخت

    بر ما دلت نسوخت ندانم چرا نسوخت

    جز آهنین دل تو که دارد توان و تاب

    دیگر دلی نماند که بر حال ما نسوخت

    بس عاشقان که خویش چو پروانه سوختند

    کس غیر ما و شمع ز سر تا به پا نسوخت

    این آتشی که در دل من از هوای توست

    کی برگرفت شعله که مرغ هوا نسوخت

    در نی نوای عشق چو مطرب نمود ساز

    از حیرتم که نی ز چه از این نوا نسوخت

    فرصت ز لعل نوش تو آب بقا نیافت

    تا در محبت تو به نار بلا نسوخت


    کنون که بار خزان فرش لعل فام کشید

    خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید

    دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب

    دیدی که موج شراب از چه سان به دام کشید

    خزان در آمدن آن سوار حاضر بود

    که در رهش ورق زر به احترام کشید

    فلک بداد مرادم چنان که دل میخواست

    به هر سر مویم صد انتقام کشید

    هزار جرعه سیر است در پیاله عشق

    خوش آن حریف که این باده را تمام کشید


    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

    جانا به حاجتی که تو را هست با خدای

    آخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

    محتاج جنگ نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است


    هزار جرعه سیر است در پیاله عشق

    خوش آن حریف که این باده را تمام کشید


    زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز

    آن کس که به امیدی در خاک درت افتد


    این هم برگ سبزی بود تحفه درویش

    علی نگهدار شما

    27 min
  • دوران عشق

    #گلهای_رنگارنگ

    برنامه شماره 152

    #مرضیه

    #حافظ

    #سعدی

    #عراقی

    #فروغی_بسطامی

    #معینی_کرمانشاهی

    #علی_تجویدی

    #روشنک


    من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد

    وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

    چون ساخته دردم در حلقه نیارامم

    چون سوخته عشقم در نار نخواهم شد


    به دست غم گرفتارم بیا ای یار دستم گیر

    به رنج دل سزاوارم مرا مگذار دستم گیر

    همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو

    ندیدم رنگ روی تو از آنم زار دستم گیر

    چو کردی حلقه در گوشم مکن آزار و نفروشم

    مکن جانا فراموشم ز من یاد آر و دستم گیر

    نیابم در جهان یاری نبینم غیر غمخواری

    ندارم هیچ دلداری تویی دلدار دستم گیر

    شنیدی آه و فریادم ندادی از کرم دادم

    کنون کز پا درافتادم مرا بردار و دستم گیر


    خوشتر از دوران عشق ایام نیست

    بامداد عاشقان را شام نیست

    تا نسوزد برنیاید بوی عود

    پخته داند کین سخن با خام نیست

    مستی از من پرس و شور عاشقی

    او کجا داند که درد آشام نیست


    نبودم اگر من كجا بود این بخت سیاهم              

    نبودی اگر تو هدر می شد این اشک و آهم

    غمم را تو دانی تو هستی پناهم

    چو هجرانت دیدم ز هر كس پرسیدم     

    نشانت چو گم كرده راهی

    به اشکت پروردم به بارت آوردم       

    كه جز من یاری را نبینی نخواهی

    نتابد در بزمم نه مهری نه ماهی                                                   

    ندانم چه دارم گناهی

    نگاهی بر من كن                      

    فدای چشمانت شود این دو چشمم الهی

    دارم به تو پندی یارا

    ارزان مفروشی ما را

    كه در روزگاری عزیز آید خواری                              

    چو افتاده یوسف به چاهی


    گر همه خلق جهان مستی ما دانستند

    گو بدانند که مستیم خدا می داند



    ⏬ بایگانی فایل ها

     (https://mega.nz/#F!NKxEWQ7T!Fw2WaxiXp3OFSdqwAXtteQ)📢 کانال تلگرام

    📸 (https://t.me/GolhaLib) اینستاگرام

    🎧 (https://www.instagram.com/golhalib) پادکست

     (https://castbox.fm/channel/id2005639?country=us)💳 حمایت

     (http://hamibash.com/golhalib)@GolhaLib

    30 min
  • سعدی

    #گلهای_جاویدان

    برنامه شماره 156

    #عبدالوهاب_شهیدی

    #حسین_قوامی

    #سعدی

    #محمد_شیرخدا

    #امیر_ناصر_افتتاح

    #جلیل_شهناز

    #احمد_عبادی

    #حسن_کسایی

    #پرویز_یاحقی

    #آذر_پژوهش

    #روشنک


    به چه کار آیدت ز گل طبقی

    از گلستان من ببر ورقی

    گل همین پنج روز و شش باشد

    وین گلستان همیشه خوش باشد


    خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

    چون نتواند کشید دست در آغوش یار

    گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست

    من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار

    گر تو ز ما فارغی ما به تو مستظهریم

    ور تو ز ما بی نیاز ما به تو امیدوار

    ما سپر انداختیم گردن تسلیم پیش

    گر بکشی حاکمی ور بدهی زینهار

    سعدی اگر داغ عشق در تو موثر شود

    فخر بود بنده را داغ خداوندگار


    پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

    نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

    تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند

    تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند

    انکه گویند به عمری شب قدری باشد

    مگر آنست که با دوست با پایان آرند

    نه من از دست نگارین تو محرومم و بس

    که به شمشیر غمت کشته چو من بسیارند

    عجب از چشم تو دارم که شبانش تا صبح

    خواب میگیرد و شهری ز غمت بیدارند

    سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی

    باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند


    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

    تو بزرگی و در آینه کوچک ننمایی

    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

    همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

    روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا

    در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

    شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

    تا به همسانه بگوید که تو در خانه مایی


    عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

    مجنون از آستانه لیلی کجا رود

    گر من فدای جان توگردم دریغ نیست

    بسیار سر که بر سر مهر و وفا رود

    حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی

    کین پای لایق است که بر چشم ما رود

    ای آشنای کوی محبت صبور باش

    بیداد نیکوان همه بر آشنا رود

    سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست

    در پات لازم است که خار جفا رود

    45 min
  • خلوت گزیده

    #برگ_سبز

    برنامه شماره 176

    #ایرج

    #حافظ

    #عطار

    #عراقی

    #جامی

    #همای_شیرازی

    #همای_تبریزی

    #حبیب_الله_بدیعی

    #امیرناصر_افتتاح

    #احمد_عبادی

    #روشنک


    چشم بگشا که جلوه دلدار

    به تجلی ست از در و دیوار

    این تماشا چو بنگری گویی

    لیس فی الدار غیره دیار


    عاشقی کیست به جان بنده جانان بودن

    گر لبش جان طلبد دادن و خندان بودن

    روی بنمای که صاحبنطران مشتاقند

    تا به کی زیر نقاب از همه پنهان بودن


    هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است

    پیش اهل دل دلیل دامن پاک من است

    دم به دم ای غنچه رعنا مخند از گریه ام

    کاین چمن را عاقلان از چشم نمناک من است


    ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن

    دوری نمی تواند پیوند ما بریدن

    موقوف التفاتیم که کی رسد اجازت

    از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن


    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

    جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

    کاخر دمی بپرس که مارا چه حاجت است

    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است


    زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز

    آن کس که به امیدی بر خاک درت افتد

    27 min
  • آهنین دل

    #یک_شاخه_گل

    برنامه شماره 219

    #گلپایگانی

    #سعدی

    #فرصت_شیرازی

    #مولوی

    #حسین_یاحقی

    #احمد_عبادی

    #فرهنگ_شریف

    #آذر_پژوهش


    رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

    ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

    خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن


    عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است

    می بر سماع بلبل خوشگوی خوشتر است

    روی از جمال دوست به صحرا مکن که روی

    در روی همنشین وفاجوی خوشتر است

    سعدی جفا نبرده چه دانی تو قدر یار

    تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است


    با آنکه کس ز آتش عشقت چو ما نسوخت

    بر ما دلت نسوخت ندانم چرا نسوخت

    جز آهنین دل تو که دارد توان و تاب

    دیگر دلی نماند که بر حال ما نسوخت

    بس عاشقان که خویش چو پروانه سوختند

    کس غیر ما و شمع ز سر تا به پا نسوخت

    در نی نوای عشق چو مطرب نمود و ساز

    در حیرتم که نی ز چه از این نوا نسوخت

    28 min
  • بیداد

    #گلهای_تازه

    برنامه شماره 37

    #شجریان

    #هوشنگ_ابتهاج

    #فرهنگ_شریف

    #آذر_پژوهش


    فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت

    که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

    آنکه آیینه صبح و قدح لاله شکست

    خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

    آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک

    دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت

    منم و شمع دل سوخته یا رب مددی

    که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

    شعرم از ناله عشاق غم انگیزتر است

    داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

    سایه ما کشته عشقیم که این شیرین کار

    مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفت

    24 min
  • نسیم گل

    #یک_شاخه_گل

    برنامه شماره 400

    #فیروزه_امیر_معز

    #صفای_اصفهانی

    #غمام_همدانی

    #پژمان_بختیار

    #سعدی

    #امیر_ناصر_فتاح

    #پرویز_یاحقی

     

     

    تجلّی گه خود کرد خدا دیده ی ما را

    در این دیده در آیید و ببینید خدا را

    خدا در دل سودا زدگانست بجویید

    مجویید زمین را و مپویید سما را

    حجاب رخ مقصود من و ما شمایید

    شمایید مبینید من و ما و شما را

    صفا را نتوان دید که در خانه ی فقرست

    در این خانه بیایید و ببینید صفا را

     

    در بهشت به رویم شد است باز امشب

    که آمدی زدرم با هزار ناز امشب

    قیامتم زتو برخواست کاشکی می شد

    بسان روز قیامت روز قیامت شبم دراز امشب

    شبم به روی تو روز است کاشکی نشود

    بیا و با من بی خانمان بساز

    اگر چه لایق قدر تو نیست منزل من

    بیا و با من بی خانمان بساز امشب

     

     

    به ولایت حق به ولای علی

    که عیان شده حق، ز لقای علی

    به خدای علی، که گدای علی

    ز جهان گذرد، به هوای علی

    سر و جان جهان، به فدای علی

    تو فرشته بام و سرای منی

    تو صفاده عشق و وفای منی

    تو نمد زن شور و صفای منی

    تو بقا، تو دلیل بقای منی

    تو فروغ جمال خدای منی

    تو نو ا گر هستی ما شده ای

    تو دلیل وجود خدا شده ای

    عجبا عجبا که چه رها شده ای

    تو که معبد عشق و صفای منی

    تو فروغ جمال خدای منی

    تو موید ختم رسل شده ای

    دو جهان شده جزء و توکل شده ای

    همه گل، همه نکهت گل شده ای

    تو صفا ده باغ و سرای منی

    تو فروغ جمال خدای منی

    نه ثناگر عزت ذات توام

    که چو آینه محو صفات توام

    به کرشمه حسن تو، مات توام

    تو فزون ز محیط و ثنای منی

    تو فروغ جمال خدای منی

    به ولایت حق، به ولای علی

    که عیان شده حق ز لقای علی

    به خدای علی که گدای علی

    ز جهان گذرد به هوای علی

    سر و جان جهان به فدای علی

     

    هر صبحدم نسیم گل از بوستان تست

    الحان بلبل از نفس دوستان توست

    هر شاهدی که در نظر به دلبری

    در دل نیافت راه که آنجا مکان توست

    هرگز نشان زچشمه کوثر شنیده ای

    کورا نشانی از دهن بی نشان توست

    از رشک افتاب جمالت بر آسمان

    هر ماه، هر ماه، ماه دیدم چون ابروان توست

    گفتند مهمانی عشاق می کنی

    سعدی، به بوسه ای زلبت میهمان توست

     

    29 min

About کتابخانه گلها

From the publisher's feed

تنها هدف این کانال دسترسی راحت و بدون محدودیت همه علاقه مندان به بایگانی ارزشمند رادیو گلها است