#یک_شاخه_گل
برنامه شماره 146
#عبدالوهاب_شهیدی
#مولانا
#حافظ
#سعدی
#مرتضی_محجوبی
#جهانگیر_ملک
#علینقی_وزیری
#شمسی
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم آوان لاله زار آمد
فراوان شد در این مجلس ریاحین و گل و نسرین
از آنچه بود هر باری شکوفه صد هزار آمد
درختان بین که چون مستان همه گیجند و سر جنبان
صبا برخواند افسونی که گلشن بی قرار آمد
شقایق زیب گلشن شد حقایق جمله روشن شد
گل رعنا از این شادی همه تن در نثار آمد
گل بختم به پیروزی شگافت از بار نوروزی
به بوی آنکه دلدارم به شاخ گل به بار آمد
بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی
چو بلبل در سماع آیند هر مرغی به دستانی
دم عیسی است، پنداری نسیم صبح نوروزی
که خاک مرده بازآید در او روحی و ریحانی
بیار ای باغبان سروی به بالای دلارامم
که باری من ندید ستم چنین گل در گلستانی
مغنی از آن پرده نقشی بیار ببین
تا چه گفت از درون پرده دار
چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری
رهی زن که صوفی به حالت رود
به مستی وصلش حوالت رود
مغنی دف و چنگ را ساز ده
به آیین خوش نغمه آواز ده
دلی آمد، دلی آمد که دل ها را بخنداند
میی آمد، میی آمد که رفع هر خمار آمد
از آن میخانه باقی که باشد شاهد و ساقی
شرابی خورده ام جانا که عقلم بی قرار آمد دل عشاق روشن شد، هوای باغ و گلشن شد
هزاران ساقی زیبا به جام پر عقار آمد