وقتی مه خیلی سنگین می شود، وقتی نفست از غلظت و فشاری که به سینه ات می آورد به شماره می افتد شاید دیگر خیلی چیزها به نظرت گناه نباشد. مثل کشیدن سیگار برای لحظه ای که دود را بیرون می دهی ...
اما آن زمان ها من خیلی جزمی تر و سخت گیر تر بودم. بر خلاف امروزم که خیلی آزادانه تر فکر می کنم. در عوض امروز نه توانی دارم و نه انگیزه ای ...