جن برده (تاملات فلسفی)

جن برده (تاملات فلسفی)

By علی سهرابیArtsBooks
Download on the App Store

جن برده (تاملات فلسفی) episodes

  • سی و‌نه : مرگ وارد می شود

    بعد می بینیم همان ایدئولوژی که قرار بود آدمها را در گروه بیاورد که غریبگی کم شود، آدمها را به هزاران خرده گروه غریبه تقسیم‌می کند ... چه بسا آن قدر این خرده ایدئولوژی ها ریشه می دوانند که حتی یک آدم را چند بخش می کنند و‌آن آدم با خودش هم غریبه می شود ..

    15 min
  • سی و‌هشت : دستگاه تحلیلی بقایی

    اما اگر افراطی‌وار کلا چیزی به اسم انتخاب و‌اختیار را از انسان منفک‌کنیم‌‌‌ و‌بگوییم این توهم انتخاب ناشی از تضارب احتمالهای پارامترهای بسیار متعددی است که در نقش گیری آن ها شکل می گیرند و حتی همین فکری که هم اکنون از سر من می گذرد ، جالب ترین نتایج را به دست می آوریم

    11 min
  • سی و هفت : آنیمای درون‌من

    پس آنیما هم باید در درون باشد. اگر چیزی در بیرون باشد باید نحوی به درون بیاید. آن کودک هم باید بازیهایش را در درون خودش می جست، شرابش را لمسش را ... درون کودک آنیمای درون ... حق دارند آدمها که این قدر دنبال روح هستند. آدمی برای اینکه خودش را بشناسد هم باید خودش را درونی کند

    7 min
  • سی و شش: روباه یا خارپشت

    یک جمله از آرخیلوخوس نقل شده که خارپشت یک راز یزرگ را می داند وروباه رازهای کوچک متعدد . آیزا برلین در کتاب خودش در این جمله کلمه راز را به کلمه چیز مهم تغییر داد و از آن تعبیر کاملا متضادی گرفت. همه راه افتادند که خارپشت شوند. یک دانش خیلی عمیق ، یک رابطه خیلی عمیق ، یک توانمندی خیلی عمیق... اما آیا واقعا خارپشت ها ماندند و روباه ها از بین رفتند؟

    5 min
  • سی و‌چهار : پرواز از فراز آشیانه ضحاک
    مک مورفی در دیوانه از قفس پرید خیلی فرد آگاهی نیست، اما در بیمارستان روانی که تحت تسلط پرستاری تمامیت خواه و روان پریش است، آگاهی او نسبت به تمام افراد آنجا بالاتر است. او تمام قد در برابر پرستار می ایستد و در نهایت پرستار ، به عنوان نماد قدرت حاکم بر آمده از جامعه، در برابر این آگاهی می ایستد و در نهایت او را از این آگاهی محروم می کند. اما به غیر از سبک مک مورفی، یک سبک دیگر از نمود آگاهی هم هست.
    13 min
  • سی و سه : پنیسیلین سخن می گوید
    ما با دنیای درون خودمان تعریف می شویم و دنیای درون ما با ترس هایمان. مهم نیست که چه قدر پیچیدگی تفکرات ماست یا چه قدر ساده لوحانه به دنیا می نگریم. ما میبینیم که روزی تمام می شویم و این ترس ما را می برد به سوی انگیزه بقا... کلا تکامل داروینی ، بر مبنای بقاست. اگر در ژنوم های گونه ، ژنهای بقا وجود نداشت، من اصلا به وجود نمی آمدم و باقی نمی ماندم. ترس یعنی این تناقضی که می دانم تمام خواهم شد با وجود آنکه در تمام ساختار من بقا اولین اصل است.
    6 min
  • سی و‌ دو : وقتی شکستن‌تخم مرغ مسری می شود
    آنچه در جامعه تفاوتهای افراد خاص می توانست ایجاد کند و توانمندی ویژه به وجود آورد، در آدمی، گوشه های تیز و سائق های نامتعادل ، می توانست به افرادی منجر شود‌که گونه های نادر خویشند ،
    اما چیزی که جامعه اهدا می کند، در پس امنیت و‌رفاه نسبی، از بین رفتن تمام تنوع ها و استعدادهای خاص است، به بهانه اینکه امنیت در برابر رفتارهای مخرب ، با ساده سازی شرایط زیستی و‌ یکسان سازی الگوهای رفتاری به دست می آید
    4 min
  • بند سی و‌یک : کلاه دترمینیست ها و شامپانزه های متمدن
    همه ما با کلاه هایمان انتخاب می کنیم ، شاید هم با کفشهایمان ، ولی قطعا با فکرمان نه ! بعد هم با تمام‌قوا می چسبیم‌به انتخاب خودمان ، انگار این انتخاب بخشی از هویت ماست، که هست ... واقعا هست ... یک‌روز انتخاب می کنیم‌که برنامه‌نویس شویم‌و‌بعد می بینی سی سال است برنامه‌نویسی می کنی ... برنامه نوسی می شود بخشی از هویتت، وجودت
    حتی یک سینما رفتنت هم می شود سینما رفتن یک برنامه نویس ... آنچنان می چسبی به این انتخابت که انگاز این خودت است ...
    6 min
  • بند سی: ۲۱ درس شراب برای آگاهی
    اغلب ما از شرم آگاه می شویم و از خود بودنمان دور می شویم، اما در حالتی ما به شرم آگاه می شویم و‌از شرم‌دور می شویم .. از اینکه چه کسی چه فکری کند ، از اینکه چه می شود ... از چقدر ها ، چرا ها ... از پاسخ دادن به خود ... ما آدمها، حتی آن بی خدایانمان ، یک‌خدایی در درون داریم که هی می پرسد چرا ؟ انگار یک قاضی نشسته و در روز جزا یی که از هم الان شروع شده مشغول محاکمه است ...
    اما شراب این خدا را ساکت می کند . مرز ها را می شکند ، عذاب وجدان‌ها را ، تناقض ها را ... اینکه به عقوبت ها فکر کنی ... می شود‌که‌خودت بشوی ، بند آخرت و‌جامعه و‌خانواده و‌ حتی خودت را بریزانی ... می شود بشوی خودت .
    آن شرابی که صائب از آن‌می گوید اما چیز دیگریست ،
    این شراب با زایل کردن آگاهی از خود ترا آزاد می کند ، و آنی که صائب می گوید‌خود آگاهی است به خود. اما این آگاهی هم‌مثل شراب زنجیر پاره می کند . می بینی شده ای حلاج که روزه می شکنی که دلی نشکند...
    اما جامعه از این‌ زنجیر بریدن‌ها بیزار است ،
    دین‌هم‌همینطور . همانقدر که شراب با دین در ستیز است، آگاهی هم‌هست . چرا تو باید دل جزامی را نشکنی؟
    جزامی در اینجا همانی است‌که‌ از جامعه و‌خانواده و‌دوست و‌غریب، هزار زخم جسم و دل خورده و در کنجی گریان است ‌... تو‌هم بشکن ... دین‌می گوید روزه نگه دار ...
    آگاهی با قانون هم در ستیز است ، با اخلاق با وفاداری با آموزش با کار با تولید ... آگاهی مثل شراب با خود آدم‌هم در ستیز است و آدم را ویران می کند
    4 min

About جن برده (تاملات فلسفی)

From the publisher's feed

اینجا قرار بود بخش دومی از یک سه گانه داستانی باشد، اما نشد.