جن برده (تاملات فلسفی)

جن برده (تاملات فلسفی)

By علی سهرابیArtsBooks
Download on the App Store

جن برده (تاملات فلسفی) episodes

  • بند نوزده : میوه فروش
    پدرم میوه فروش بود. اما این ربطی به قصه می فروش ندارد. ساعت بین 12 تا 2 صبح می رفت سر کار. یک روز که به علت خرابی سیستم ها کارم خیلی طول کشید و ساعت حدود 12/5 شب بر می گشتم خانه، پدرم حاضر شده بود و داشت می رفت سر کار... با غر غر و توپ و تشر بهم گفت : الان وقته از سر کار اومدنه ؟
    2 min
  • بند هیجده : مه دیو
    این قصه خیلی های ما هست. خوب خودمان را گرسنگی می دهیم که وقت غذا حسابی لذت ببریم. خودمان را کامل خسته می کنیم که خواب لذت بخشی داشته باشیم. خودمان را در خانه حبس می کنیم، از محبت دوست محروم می کنیم ، ریاضت تنهایی می کشیم تا سلام علیک بقال سر کوچه برایمان رنگی پیدا کند. با همسرمان سر هیچ و پوچ دعوا می کنیم تا بعد از آشتی لحظات خوبی داشته باشیم...
    5 min
  • بند هفده : بزرگترین قورباغه برکه
    درد من از همه دردناک تره... بیماری من از بیماری همه بزرگتره ... غصه من از همه بیشتره... شکست عشقی من از همه سوزناک تره ... و من با سرعت بیشتری به سوی نابودی در پیشم.
    برای همین خیلی قبل تر ها می گفتم انسان موجود خودویرانگر است.
    من از همه بهتر گند می زنم به زندگی خودم ... یا من از همه بیشتر گند می زنم به طبیعت!!!
    اینجا بود که قصه ، قصه سایز بود . اندازه ... چه قدر ... چند تا ... چند بار ...چند روز ... چند نفر ... تا چه اندازه ... تا چه مرحله ...
    5 min
  • بند شانزده : از حجم داروین تا چاله های امین
    وقتی بچه بودم خیابان ها رو دو بار خیلی طولانی مدت، کندند و کنده ماند. یک بارش برای لوله کشی گاز بود. چاله هایی که می کندند این قدر عمیق بود که بچه ای هم قد و قواره من خیلی راحت در این چاله ها مخفی می شد. یکی از کاربرد های این چاله ها این بود که پسرها، برای شیطنت هایی که می خواستند کسی نبیند به این چاله ها پناه می بردند.
    4 min
  • بند پانزده : خرگوش، لاکپشت، موسی
    لاک پشت هم نماد بی میلی به همین امیال است. آرام و بی انگیزه و بدون هیجان به سمت مقصد می رود. حتما می رسد. شاید دیر شاید زود. اما بدترین درد این است که حتی بعد از رسیدن، بعد از بردن مسابقه، باز هم خوشحال نیست. باز هم لذتی در کار نیست...
    5 min
  • بند‌چهارده : غول چراغ و تصویر ذهن
    اکثر قصه ها ی کودکیمان به یک رسیدن ختم می شد یا یک نرسیدن همیشگی ... لااقل آنهایی که زیاد برایمان می گفتند. از سیندرلا و سفیدبرفی گرفته تا شاه سلطان مار ... آخر قصه که می شد می رفتند سر زندگی و خوب خوش سالهای سال با هم زندگی کردند.
    برای همین اکثر ما قصه ای برای ادامه زندگی نداریم...
    3 min
  • بند سیزده : شیخ اسماعیل با سوگیری تعمیم
    امروز می دانم جواب آن روزم اشتباه بود... من با یک سعید نمی توانستم درباره آزادی اظهار نظر کنم. من باید جامعه آزاد را می دیدم که چند سعید دارد، و هم جامعه بسته را ، بعد قضاوت می کردم. اشکال همه ما این است که با دیدن نمونه ها تعمیم می دهیم و تفسیر می کنیم. برای همین به نتایج اشتباه می رسیم.
    5 min
  • بند دوازده سرگیجه شانزده سالگی دیرپا
    می گفتم، قضیه خیلی از داستانها را درک نکردم. قضیه گیلاس های زوربا را هم همینطور؟ پس چرا این پسرهای نوجوان که صبح تا شب تمام فکر و ذکرشان سکس بود، زده نشدند؟ پسر های دبیرستان را می گویم و دانشگاه را... آن قدر شب و روزشان پی افکار جنسی بود که تمام برهه های زندگی شان را اشغال کرده بود. حالا در مقام فرد هیچ ، چرا جامعه سکس زده نشد؟
    5 min
  • بند یازده : زوربای ایرانی
    اگر حقیقت باشد که خیلی وقت است سرش را از پای من برداشته، بزرگ شده ، خیلی وقت است رفته پی کارش شاید حتی الان برای خودش دوست پسر یا نامزد دارد ... و من هنوز دارم برایش قصه می گویم.
    4 min
  • بند ده : اگر حقیقت کوزت باشد
    کوزت دختری یتیم ‌بود و من ‌حقیقت را به شکل یک دختر می بینم‌که به ژان پناه برده ،
    اما حقیقت‌ واقعا یتیم است، چون فقط به واسطه انعکاس آن به درون است که هست ، و من درک کننده مثل یک‌ قیم، مثل ژان، حقیقت را در بر گرفته و‌به آن تجلی می دهد
    2 min

About جن برده (تاملات فلسفی)

From the publisher's feed

اینجا قرار بود بخش دومی از یک سه گانه داستانی باشد، اما نشد.