پدرم میوه فروش بود. اما این ربطی به قصه می فروش ندارد. ساعت بین 12 تا 2 صبح می رفت سر کار. یک روز که به علت خرابی سیستم ها کارم خیلی طول کشید و ساعت حدود 12/5 شب بر می گشتم خانه، پدرم حاضر شده بود و داشت می رفت سر کار... با غر غر و توپ و تشر بهم گفت : الان وقته از سر کار اومدنه ؟