جن برده (تاملات فلسفی)

جن برده (تاملات فلسفی)

By علی سهرابیArtsBooks
Download on the App Store

جن برده (تاملات فلسفی) episodes

  • بند بیست و‌نه : رباتهای عاشق
    اما برای عشق ، به مفهوم عرفانی آن ، خوب می شد ، چرا که بی قراری های عشق از رسیدن و‌نرسیدن و‌داشتن و‌نداشتن ... می رفت به سمت قرار ، به سمت بودن ... البته اگر اصلا عشقی می ماند !
    3 min
  • بیست و‌هشت : مثلث عشقی با طعم‌ غزل
    می گویم بیا از جانب دیگر به قضیه بنگریم. اگر همه اش دنبال خیانت باشیم قطعا ما هم خیانت می بینیم. بیا از جانب عشق بنگریم و تعریف دیگری از عشق کنیم. عشقی که رابطه مولانا و شمس در آن عشق باشد و خیانت نباشد. مثلا عشق یک میل شدید درونی است. که چون بین مولانا و شمس هست پس جنسی نیست و می تواند نباشد. ولی می تواند در بسیاری از جاهای دیگر باشد. من شاید بگویم عشق آن است که در آن بیقرار شوی در برابر دوستی که در آن قرار می گیری . برای همین عشق این قدر به نفرت نزدیک ... چون همه اش می خواهی قرمز ها را ببینی، پس دیگر سبز ها را نمی بینی ...
    6 min
  • بند بیست و‌هفت : سیب آدم و خطای تایید
    بعد یک روز آن سیب بی مزه می شود ... آن سیب کهنه و‌لکه دار می شود ... می فهمی که انتخاب سیب اشتباه بوده . حالا کرداب دیگری باز می شود این بار همه چیز در صف تایید بد بودن سیب است ... اما تو‌خودت را در حد سیب کرده ای ... دیگر ملکه ای در کار نیست و خودت هم سیبی شده ای ...شاید‌نیم‌خورده و‌رنگ برگشته ... حالا از خودت بدت‌می آید، چون از خودت بدت‌می آید از دنیا بدت‌می آید، پس می بینی هبوط کرده ای و دیگر بهشتی نیست ... روی زمین‌هستی ... یا زمینی نیست و‌ در داخل جهنمی سرگردانی ...
    3 min
  • بند بیست و شش: ملکه ی ملکه
    زندگی در کلبه ای با امکانات کم و به دور از شهر می تواند خیلی پیش پا افتاده باشد. برخلاف جذابیت زندگی در یک آپارتمان لوکس شهری. اما بعد از مدتی تقلا و تلاش شبانه روزی در شهر ... بعد از ده ها قرار کاری و عاشقانه و دوستانه پرهیاهو ... بعد از صف اتوبوس ها و ترافیک ماشین ها و شلوغی بانک ها و ادارات، شاید آدم دلش آرامش و سکون یک کلبه را بخواهد. شاید برخلاف آن آپارتمان، آن کلبه حتی برای خودش نباشد ... شاید امکانات رفاهی آن کلبه خیلی کمتر از آن آپارتمان باشد. اما انگار آدم درون آن کلبه ، خیلی بیشتر خودش است. آدم انگار در دیوار رنگ پریده کلبه خودش را می بیند اما در آینه تمام قد در اتاق پر از لوستر آپارتمان خودش، خودش را نمی بیند.... هر وقت دلت برای خودت تنگ شد، ببین در کدام کلبه خودت را جا گذاشتی...
    7 min
  • بند بیست و‌پنج : جمشید بود یا ایکاروس
    در کدام قایق می ایستی ، محافظه کاری یا تنوع گرایی؟ سنت گرایی این است که قاطعانه محافظه کار باشی، و روشنگری این است که قاطعانه به سمت تنوع و تساهل بروی. اما تیره گری این است که در تعادلی همزمان در هر دو باشی بی آنکه سقوط کنی ... بی آنکه یک متظاهر فریبکار باشی در طیفی از همه حالات زندگی کنی...
    5 min
  • بند بیست و‌چهار : خط دوم اخلاق
    آدمی محکوم‌ به تجربه در محدودیت ساحت باور های خویش است ، لااقل در بستر تاریخ این به اثبات رسیده که پیش از هر نوآوری ، کسی امکان پذیری آن را باور کرده است ...
    و‌همینجاست‌که‌اخلاق خائنانه بستر باورها را به نحو‌نامحدودی محدود‌می کند...
    3 min
  • بند بیست و‌سه : از حقیقت مردانه تا حقیقت زنانه
    من ، آدمی، و‌تمام حس هایی که باید بودند و‌نیستند و این همه حس بی مصرفی که هست و نباید می بود
    من آدمی، و‌فاصله هایی که با هیچ‌چیز پر نمی شوند، با هیچ عطری خوشبو‌نمی شوند و‌ هیچ‌نگاهی از این سو‌تا آن سو‌نمی رسد
    استخوانهای بی شمار اجساد‌کسانی که در این فاصله فراموش شدند ، چون میله های پرچمی که نیست ، دراز دراز بر زمین میخ کوبند اما کسی نمی داند ، کی ، کجا ، کدامین باد وزیدن‌ می گیرد
    8 min
  • بند بیست و‌یک : کهن الگوی دخترانه
    بعد مه می آید، روی همه آوارها را می گیرد، آنقدر که چشم چشم را نمی بیند، برای اینکه گم نشوی تکه چوبی پیدا می کنی و رویش پر ابهت ترین اسم و قشنگ ترین نقاشی را می کشی و می گزاری بالای سر در باغی که نیست. به این می گویند پرستیژ، چطور راه بری، چطور حرف بزنی ، چطور لباس بپوشی ... درباره چه حرف بزنی ، روشنفکرانه پذیرای همه جور افکار و رفتار بشوی تا اسمت بشود آن تابلویی که خودت کشیدی ... کسی که پشت این مه دیو غلیظ را نمی بیند که کدام کودک لاغر و نزار برای چه چیزهایی گریه می کند...
    6 min
  • بند بیست : استخوانهای ریچارد سوم
    وقتی مه خیلی سنگین می شود، وقتی نفست از غلظت و فشاری که به سینه ات می آورد به شماره می افتد شاید دیگر خیلی چیزها به نظرت گناه نباشد. مثل کشیدن سیگار برای لحظه ای که دود را بیرون می دهی ...
    اما آن زمان ها من خیلی جزمی تر و سخت گیر تر بودم. بر خلاف امروزم که خیلی آزادانه تر فکر می کنم. در عوض امروز نه توانی دارم و نه انگیزه ای ...
    5 min

About جن برده (تاملات فلسفی)

From the publisher's feed

اینجا قرار بود بخش دومی از یک سه گانه داستانی باشد، اما نشد.