کتابخانه گلها

بر جان نشسته


Listen Later

#برگ_سبز

برنامه شماره 243

#قوامی

#ذبیحی

#محمودی_خوانساری

#فرهاد

#مولوی

#سنایی_غزنوی

#فروغی_بسطامی

#نورالدین_ثابت_ایمانی

#حسن_کسایی

#جلیل_شهناز


همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

آه از این راه که باریکتر از موی تو بود

رهرو عشق از این مرحله آگاهی داشت

که ره قافله دیر و حرم سوی تو بود

گر نهادیم قدم بر سر هستی شاید

که سر همت ما بر سر زانوی تو بود

زان شکستم به هم آیینه خودبینی را

که نگاهم همه در آینه روی تو بود

پیر پیمانه کشان شاهد من بود مدام

مه همه مستیم از نرگس جادوی تو بود

ماه نوخواسته از گوشه گردون سر زد

که خجالت زده گوشه ابروی تو بود

نفس خرم جبریل و دم باد مسیح

همه از معجزه لعل سخنگوی تو بود

هیچکس آب ز سرچشمه مقصود نخورد

مگر آن تشنه که جایش به لب جوی تو بود


تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم

اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم

در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم

در کنج خرابات می و جام گرفتیم

از مدرسه و صومعه کردیم کناره

در میکده و مصطبه آرام گرفتیم

خال و کله تو صنما دانه و دام است

ما در طلب دانه ره دام گرفتیم

امروز چه ار صحبت می گشت بریده

این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

گفتی به ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست


رفتی ز پیش دیده و بر جان نشسته ای

از خاطرم چو اشک به دامان نشسته ای

از ما چه دیده ای که به صد سوز همچو شمع

خندان میان بزم حریفان نشسته ای

بر چشم غیر اگر بنشستی به دلبری

اندیشه کن چو اشک که لرزان نشسته ای

ای غم اگر عهد تو بشکستم

نازم تورا که بر سر پیمان نشسته ای

ای اشک هرچه ریزمت از دیده زیر پا

بینم که باز بر سر مژگان نشسته ای

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین