#یک_شاخه_گل
برنامه شماره 299
#الهه
#سیما_بینا
#پوران
#عهدیه
#مرضیه
#شمس
#فریده
#منوچهری_شیرازی
#ناصر_مسعودی
#انوشه
#اقبال_لاهوری
#خیام_نیشابوری
#سلمان_ساوجی
#شیدا
#پرویز_وکیلی
#بهادر_یگانه
#جواد_معروفی
#آذر_پژوهش
روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همی شوید گرد
بلبل به زبان پهلوی با گل زرد
فریاد همی کند که می باید خورد
باز بنفشه به ناز تاب ز گیسو گشود
ابر فشاند گهر مرغ سراید سرود
شد زمین و زمان مست جهان وجود
بلبل نواخوان و مست خفته در آغوش گل
باد صبا پاره کرد برگ گنه پوش گل
روز مستی شد و شادمانی گویم از این سخن تا بدانی
همچو زیبایی گلعذاران بگذرد روزگار جوانی
خیز که تا مست مست سر به صحرا زنیم
چون گوهر از صفا دل به دریا زنیم
دست به ساغر بریم لب به مینا زنیم
خیز و ز گیسوی خود تاب و گره برگشا
خیز و چو پروانه ها نرم و سبک پر گشا
دو چشمان سیاهت ناز دارد
خمار نرگس شیراز دارد
نگاه سرکشت چون باده گرم
ز عشق و آرزو بس راز دارد
عزیزان رخنه در ایمان کند عشق
هزاران خانه را ویران کند عشق
ندارد باک از چنگ پلنگان
کمندی گردن شیران کند عشق
نگاه مست تو میخانه من
فسون چشم تو افسانه من
سر زلف پریشانت چو زنجیر
پناه این دل دیوانه من
عقرب زلف کجت با قمر قرینه
تا قمر در عقربه حال ما چنینه
کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه
درو با لنگر میزنه من دلم میلرزه
ای پری بیا در کنار ما
جان خسته را مرنجان
از برم مرو خسم جان مشو
تا فدای تو کنم جان
نرگس مست تو و بخت من خرابه
بخت من از تو و چشم تو از شرابه
خدایا عاشقم عاشقمترم کن
ز لیلی و ز مجنون بدترم کن
ز لیلی و ز مجنون بدتری نیست
به راه عاشقی خاکسترم کن
(ترانه محلی شمالی)
گلی خوایم اگر نه خار بسیار
وفا مایم وگرنه یار بسیار
گلی خوایم که در سایه ش نشینم
وگرنه سایه دیوار بسیار
هر روز برآنم که کنم شب توبه
از جام و پیاله لبالب توبه
اکنون رسید فصل گل توبه چرا
در موسم گل ز توبه یارب توبه
الا دختر بیا دورت بگرم
چکار داری تو با حرفای مردم
چکار داری که مردم در کمین اند
چه میشه گر تورا با من ببینند
آمدی سحری ندا ز میخانه ما
که ای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنی پیمانه ز می
زان پیش که پر کنند پیمانه ما
نرگس مستی به رویت همچو ماه
چشم بد ازت دور
ابرو پیوستی دو چشمانت سیاه
رشک رخ حور
آفت جانی خبر دارت کنم
باشه تا روزی گرفتارت کنم
بلبل زار خسته
دل به کسی نبسته
مرغ قفس شکسته
از کمند خلق جسته
ای دو صد بنده گرفتار کمند مویت
عاشق آنست که پا می نکشد از کویت
جهان مشت گل و دل حاصل اوست
همین یک قطره خون مشکل اوست
نگاه ما خطا بیند وگرنه
جهان هرکسی اندر دل اوست
سحر بر شاخساری بوستانی
چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی
براور هرچه اندر سینه داری
خروشی نغمه ای آهی فغانی
لیلی چه ناله میکنی
خون در دل ما میکنی
امروز و فردا میکنی
لیلی منال عمرم منال عشقم منال جونم منال
قربون خندیدنت خرامیدنت بهونه گرفتنت
وقت ملاقات میام سر هفته ها به دیدار و دیدنت
هزار تا خاطرخواه داری
عاشق چشم به راه داری
نشد دلت نگاه داری
درخت سرو بودم کنج بیشه
تراشیدن مرا از بیخ و ریشه
تراشیدن مرا قلیون بسازن
که آتش بر سرم باشه همیشه
بلند بالا به بالات اومدم من
برای خال لب هات اومدم من
شنیدم خال لب هات میفروشی
خریدارم به سودات اومدم من
شیرین قهر کرده یارم
شیرین کردی کبابم
شیرین نمیدی جوابم
لب بوم اومدی رخ تازه کردی
قدت را با قدم اندازه کردی
تو که پوشیده ای رخت عروسی
نکش سرمه که زخمم تازه کردی
به بوی زلف تو مفتونم ای گل
به رنگ روی تو دلخونم ای گل
من عاشق ز عشقت بی قرارم
تو چون لیلی و ما مجنونم ای گل
خودم سبزم که یارم سبزه پوشه
خودم گلنار که یارم گلفروشه
دو چشمونش کفه ابرو ترازو
به نرخ زعفرون گل میفروشه
پسینی الوداع کردیم و رفتیم
دل از دلبر جدا کردیم و رفتیم
نداشتیم توشه ای راه بیابون
توکل با خدا کردیم و رفتیم
الا دختر که موهای تو بوره
به صحرا میروی راه تو دوره
به صحرا میروی زودتر بیایی
که عشقت در دلم مثل تنوره
بهار اومد دیگه طی شد زمستون
همه دنیا شده مثل گلستون
بیابون تا بیابون شد پر از گل
ز عطر لاله و نسرین و ریحون
عزیزجون
دلبرجون
میرم قدتو قربون
دل و قلب پریشون
چشم شهلاتو مو
روی زیبا تو مو
قد و بالاتو مو
بنازم
ابرو کمون تو
تیر مژگون تو
گل لب هاتو مو
بنازم
بهار مو گل روی تو باشه
امیدم چشم جادوی تو باشه
همیشه شاد و خندون چون بهاره
هر آنکس ساکن کوی تو باشه
تو که گفتی به دیدارم میایی
چه شد کز عاشقت کردی جدایی
همه شب تا سحر چشم انتظارم
بیا اشکم شده دریا کجایی
جهان را سرد و بی هنگامه دیدند
دلم را از عدم بیرون کشیدند
اگر باشد جهانی از دل ماست
جهان را از دل ما آفریدند
خنده زند چون گل
مژده دهد بلبل
آمد بهار نو
شد روزگار نو
شکوفه ها سر زده
جهان جوان گشته
ز سبزه روی زمین
چو پرنیان گشته
هزار آوا به بستان
دوباره شد غزلخوان
مهر جهان آرا چو تابد از پس کوه
نورش بجوید ره به جنگلهای انبوه
به صحرا ژاله بارد
به روی لاله بارد
چون بگذرد باد صبا روی گلستان
پرگل کند دامن خود از بهر یاران
بوی گل بدان سان
سازد شاد و مستش
کز مستی رباید
دامانش ز دستش
برگ گل روی چمن بارد
این تحفه از گلستان باد صبا آرد
شاد و خوش و خندان
مسرور و پاکوبان
برخیز و در دامان صحرا نغمه خوان شو
شوری فکن جشنی به پا کن شادمان شو
تا تو شادمانی همواره جوانی
زمانه بر مردمان دهد نکو پندی
جهان به تو خندد ار تو بر جهان خندی