بوف کور
اپیزود ۱۰
پای او لغزید و در نهر افتاد. او را بیرون آوردند، بردند پشت درخت سرو رختش زا عوض بکنند من هم به دنبالش رفتم، جلوی او چادر نماز گرفته بودند ، اما من دزدکی از پشت درخت تمام تنش را دیدم. او لبخند میزد و .....
نوشتهی : صادق هدایت
https://yek.link/Cas.tab