
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: پروانگی های مقدس
▨ شاعر: بیژن نجدی
▨ با صدای: بیژن نجدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــ
تذکر: «پروانه» نام کوچکِ همسر شاعر است.
ـــــــــــــــــــــ
در گودِ خیال و خیابان و تاریکی
نئون راه میرود
با طرحی از تنِ پروانه...
«مبلفروشی پروانه»
که بوی تو در آن نشسته است
بوی روشن و خاموش
خاموش و روشن تو.
در میدان و آنسوی شیشهی اتوبوس
پشت پردهی باران
نئون راه میرود
»چایخانهی پروانه»
کاش صبحانهای با تو در دلِ شب.
تهران و خیابان فردوسی
آسمانی پر از بُرادههایِ سرخ نئون...
«عتیقه فروشی پروانه»
پروانههای روی زره
بر تیغهی شمشیر و جامی از نقره.
حالا، صبحِ تهران است
و شکستههای خاموشِ نئون ریخته بر آسفالت.
«آرایشگاه پروانه»
چشمانِ بیسرمه
نیمرخ تو
عطر دورِ حنا
و نگاهی پر از آبِ مروارید
▨
بیژن نجدی
از کتاب واقعیت رویای من است نشر مرکز صفحه ۹۶
By شهروز کبیری▨ نام شعر: پروانگی های مقدس
▨ شاعر: بیژن نجدی
▨ با صدای: بیژن نجدی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــ
تذکر: «پروانه» نام کوچکِ همسر شاعر است.
ـــــــــــــــــــــ
در گودِ خیال و خیابان و تاریکی
نئون راه میرود
با طرحی از تنِ پروانه...
«مبلفروشی پروانه»
که بوی تو در آن نشسته است
بوی روشن و خاموش
خاموش و روشن تو.
در میدان و آنسوی شیشهی اتوبوس
پشت پردهی باران
نئون راه میرود
»چایخانهی پروانه»
کاش صبحانهای با تو در دلِ شب.
تهران و خیابان فردوسی
آسمانی پر از بُرادههایِ سرخ نئون...
«عتیقه فروشی پروانه»
پروانههای روی زره
بر تیغهی شمشیر و جامی از نقره.
حالا، صبحِ تهران است
و شکستههای خاموشِ نئون ریخته بر آسفالت.
«آرایشگاه پروانه»
چشمانِ بیسرمه
نیمرخ تو
عطر دورِ حنا
و نگاهی پر از آبِ مروارید
▨
بیژن نجدی
از کتاب واقعیت رویای من است نشر مرکز صفحه ۹۶