#یک_شاخه_گل
برنامه شماره 243
#الهه
#عبدالوهاب_شهیدی
#عارف_قزوینی
#شوپن
#روژه_دولیل
#شوپرت
#داوود_پیرنیا
#روح_الله_خالقی
#جواد_معروفی
#ابوالحسن_ورزی
#نورالدین_ثابت_ایمانی
از خون جوانان وطن لاله دمیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
در ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری از چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
وطن دل به فدای تو
وطن سر و جان به قربان تو
وطن همگی فدای خاک تابناک تو
در دلبری از بس که غوغا کردی
هرجا که رفتی فتنه بر پا کردی
ما را ز عشق خود چه شیدا کردی
هر وعده را امروز و فردا کردی
بردی چو با افسونگری از ما دل
گفتی که بیزارم از این رسوا دل
بیچاره دل آواره دل تنها دل
دل را تو آخر مست و شیدا کردی
ما را چو دیدی از ما بریدی
بردی ز خاطر آنچه با جان و دل ما کردی
کی گفتمت یاری چون من پیدا کن
خود را ز شور عاشقی رسوا کن
گر عاشقی با درد و غم سودا کن
کمتر شکایت از دل شیدا کن
عاشق کجا از قصه پروا دارد
اندیشه امروز و فردا دارد
از غم اگر خون شد دلت جا دارد
این فتنه را در دل تو بر پا کردی
گویی به زاری دردی که داری
یک شب ندیدمت که با دردت مدارا کردی