
Sign up to save your podcasts
Or


#برگ_سبز
برناامه شماره 287
#شجریان
#سعدی
#بابافغانی
#عماد_خراسانی
#محمد_موسوی
#جهانگیر_ملک
#احمد_عبادی
#روشنک
نه تنها من گرفتارم به دام زلف زیبایی
که هرکس با دلارامی سری دارند و سودایی
قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد
هزاران سرو بستانی فدای سرو بالایی
مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت می آید
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کسی دیگر نمانده است از تو پروایی
خدا را صاف کن با ما دل بی کینه خود را
مدار از خاکساران در غبار آیینه خود را
دلم گنجینه راز است و بر لب مهر خاموشی
که پیش غیر نگشایم در گنجینه خود را
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار می باید
می بیغش به دست آمد گل بی خار می باید
امشب ندانمت ای بت زیبا چه میکنی
ما بی تو خون خوریم و تو بی ما چه میکنی
گویی که همچو مایی و بی ما به سر بری
برگو بر که عاشقی و شکیبا چه میکنی
یک آسمان ستاره شبم زیب دامن است
ای ماه من بگو که تو شبها چه میکنی
خون ریختن به ناحق و با غیر ساختن
امروز می توانی فردا چه میکنی
گل را برای صحبت خار آفریده اند
دیوانه بلبل این همه غوغا چه میکنی
گیرم جفا کنی و نهانی خطا کنی
با این دو مست نرگس گویا چه میکنی
گیرم که آه و ناله نهان می کنی عماد
با اشکهای دیده رسوا چه میکنی
By حسین#برگ_سبز
برناامه شماره 287
#شجریان
#سعدی
#بابافغانی
#عماد_خراسانی
#محمد_موسوی
#جهانگیر_ملک
#احمد_عبادی
#روشنک
نه تنها من گرفتارم به دام زلف زیبایی
که هرکس با دلارامی سری دارند و سودایی
قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد
هزاران سرو بستانی فدای سرو بالایی
مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت می آید
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کسی دیگر نمانده است از تو پروایی
خدا را صاف کن با ما دل بی کینه خود را
مدار از خاکساران در غبار آیینه خود را
دلم گنجینه راز است و بر لب مهر خاموشی
که پیش غیر نگشایم در گنجینه خود را
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار می باید
می بیغش به دست آمد گل بی خار می باید
امشب ندانمت ای بت زیبا چه میکنی
ما بی تو خون خوریم و تو بی ما چه میکنی
گویی که همچو مایی و بی ما به سر بری
برگو بر که عاشقی و شکیبا چه میکنی
یک آسمان ستاره شبم زیب دامن است
ای ماه من بگو که تو شبها چه میکنی
خون ریختن به ناحق و با غیر ساختن
امروز می توانی فردا چه میکنی
گل را برای صحبت خار آفریده اند
دیوانه بلبل این همه غوغا چه میکنی
گیرم جفا کنی و نهانی خطا کنی
با این دو مست نرگس گویا چه میکنی
گیرم که آه و ناله نهان می کنی عماد
با اشکهای دیده رسوا چه میکنی