
Sign up to save your podcasts
Or


بوران دخت با گروهی از مردانش وارد حلب شده اند و قصد فتح آن را دارند. جنگ در می گیرد و مردمان به او هجوم می آورند و از بام خانه ها بر او سنگ و کلوخ می زنند. بوران دخت و یارانش در مدرسه ای پناه می گیرند.
لشکر بوران دخت به در دروازه می آیند و نام او را فریاد می زنند. بوران دخت خود را در دروازه می رساند و دروازه را باز می کند. حلب به دست لشکریان بوران دخت می افتد. گناه مردمان حلب را می بخشد و به آنها می گوید که جان و مال خود را بردارند و از شهر بروند.
کاروان خزینه های اسکندر که به سمت حلب می آید، به دست بوران دخت می افتد و او را ثروتمند می کند. او گوش و بینی قارن و وزیرش را می برد و آنها را با نامه ای به سمت اسکندر می فرستد و اعلام پیروزی بر حلب می کند.
By Hossein Abbasiبوران دخت با گروهی از مردانش وارد حلب شده اند و قصد فتح آن را دارند. جنگ در می گیرد و مردمان به او هجوم می آورند و از بام خانه ها بر او سنگ و کلوخ می زنند. بوران دخت و یارانش در مدرسه ای پناه می گیرند.
لشکر بوران دخت به در دروازه می آیند و نام او را فریاد می زنند. بوران دخت خود را در دروازه می رساند و دروازه را باز می کند. حلب به دست لشکریان بوران دخت می افتد. گناه مردمان حلب را می بخشد و به آنها می گوید که جان و مال خود را بردارند و از شهر بروند.
کاروان خزینه های اسکندر که به سمت حلب می آید، به دست بوران دخت می افتد و او را ثروتمند می کند. او گوش و بینی قارن و وزیرش را می برد و آنها را با نامه ای به سمت اسکندر می فرستد و اعلام پیروزی بر حلب می کند.