كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتاد و هفتم

    ادامۀ مطالب مربوط با دوران حکومت محمود غزنوی به نقل از متاب طبقات الشافعیه الکبری نقل می شود که مربوط است به فتوحات او در هند. جنگهای او در هند همه در قالب جنگ مسلمانان با کفار تصویر می شود و به کرات از یاری خدا به عنوان عامل پیروزی او یاد می شود.

    بعد مطالبی در مورد غزنویان از کتاب روضه الجنات که به پادشاهان غور اختصاص دارد، در مورد برخورد غوریان و غزنویان آورده می شود.

    21 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و بیست و ششم

    اسکندر و بوران دخت با سپاهیان به سوی سرزمین سلاهط می روند. در سلاهط هزاران انسان خنثی زندگی می کنند که نیمی از سال زن هستند و نیمی از سال مرد. هر کس که یک سال در آنجا باشد و از آب چشمه آنجا بخورد آنگونه می شود.

    زنی به نام جمهره رئیس آنها است. او زنی معمولی است. به نزد اردوگاه اسکندر می آید. همه به دیدن او می روند بجز اسکندر. او بوران دخت را با خود به قصرش می برد و به او می گوید که می خواسته برای دیدن او به ایران بیاید. بوران دخت در دل مهری به او احساس می کند.

    جمهره نامه ای به اسکندر می نویسد و در آن می گوید که او دختر داراب و خواهر بزرگتر اسکندر و عمۀ بوران دخت است.

    داراب مدتی با مادر او بوده و بعد آنها را در هند رها کرده و رفته آنچنان که مادر اسکندر را هم رها کرده بود.

    27 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتاد و ششم

    مطالبی در مورد غزنویان از کتاب "طبقات الشافعیه الکبری" آورده می شود. نویسنده از فقهای شافعی قرن هشتم است و از شهر حماه در سوریه به عنوان شهر خود یاد می کند. سبک نوشتاری و تحلیل او از وقایع با نوشته های تاریخ نگاران هندی که پیش از این مطالب زیادی از آنها نقل شد فوق می کند.

    داستانی در مورد تغییر مذهب محمود غزنوی از حنفی به شافعی نقل می شود که قبلاً به نقل از امام الحرمین جوینی نقل شده است و در آن اصراری عجیب بر برحق بودن مذهب شافعی دیده می شود.

    داستان برادرزادۀ محمود و تجاوز به حریم زنی شوهر دار هم نقل می شود و به دنبال آن تحلیل فقهی ماجرا هم ارائه می شود.


    22 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و سی و پنجم

    اسکندر و بوران دخت با سپاهیان بر کنار شارستانهای هنکاوش و لکهر هستند. هنکاوش زنش هندو را برای فریفتن اسکندر و دعوت آنها به مهمانی می فرستد. هندو بر بوران دخت که خود را اسکندر معرفی می کند عاشق می شود. نقشۀ هنکاوش را فاش می کند.

    یکی از کنیزان هنکاوش به او خبر می دهد که هندو با اسکندر همکاری می کند. هنکاوش هندو را به دار می زند و آمادۀ جنگ می شود.

    مردان اسکندر نمی توانند به شارستان دست بیابند. از حکیمان چاره می خواهد. بقراط به او می گوید که در زیر زمین آبی بزرگ است. اگر زمین را بکنند آب بیرون می آید و شارستان ها را آب می گیرد. این کار را می کنند و شارستان ها با مردمانش به زیر آب می روند.

    27 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتاد و پنجم

    مطالبی به نقل از چند کتاب تاریخی در مورد شخصیت های دوران غزنویان نقل می شود.

    از جمله مطالبی از کتاب وفیات الاعیان احمد بن خلکان نقل می شود که در آن از امام الحرمین جوینی مطلبی در مورد محمود غزنوی آورده شده که به انتخاب محمود بین دو مذهب شافعی و حنفی مربوط است. مطلبی عجیب است در مورد نماز خواندن حنفیان.

    به نطر می رسد دعوای مذهبی دوره های بعدی در قالب داستانهایی از محمود گنجانده شده است.

    28 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و بیست و چهارم

    اسکندر بردر شارستانهای هنکاوش و لکهر است که دو برادرحکیم اند و رئیسان قوم ماهیخواران. آنها رعد را خدای خود می دانند.

    هنکاوش به برادر خود می گوید من می روم تا ببینم که اینها کیانند. در لباس زنان بیرون می رود و اسکندر را می بیند و به او می گوید که مردانشارستان به جنگ رفته اند.

    روز دیگر هنکاوش زنش، هندو، را با کنیزان بسیار و هدایای نفیس به نزد اسکندر می فرستد و او را دعوت می کند که برای مهمانی به نزد آنهابرود. اسکندر می پذیرد. شب بوران دخت هندو را به چادر خود مهمان می کند. در مهمانی صدها کنیز زیبا روی حضور دارند و بوران دخت که در زیبایی همتا ندارد روی می نماید و با هندو بازی آغاز می کند و می گوید من اسکندرم و آنکس که تو دیدی چاکر من است.

    هندو بر بوران دخت عاشق می شود و می خواهد رازی با او در میان بگذارد. 

    26 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتاد و چهارم

    مطالبی دیگر از کتاب تاریخ بیهق آورده می شود. از جمله مطالبی گفته می شود از امیرانی که به فرمان شاهان غزنوی به بیهق رفته اند و بر مردم دست تعدی گشوده اند. در میان این امیران از سباشی یاد می شود که از سوی امیر مسعود با سپاه فراوان به بیهق می رود و درختان پسته را می کند و در تنور می سوزاند.

    نویسندۀ تاریخ بیهق از قول جدش نقل می کند که روزی در نزد سباشی است و به او خبر می دهند که ده سپاه ترکمان در آن نواحی دیده اند. سباشی از او می خواهد که دعا و تضرع کند که او با ترکمانان برخورد نکند و به سلامت باز گردد. جد نویسنده می گوید آفتاب این دولت به وقت غروب رسیده است.

    همچنین یاد می شود از برخی از بزرگان بیهق که در دربار امیران غزنوی بوده اند از جمله ابوالفضل بیهقی و ابونصر مشکان.


    22 min
  • داراب نامه -قطعۀ صد بیست و سوم

    اسکندر پیکر مهابیل بن شیث را در تابوتی می گذارد و با سپاهیان به سوی شارستان های هنکاوش و لکهر، که قومی بوده اند ماهی خوار و رعد را به عنوان خدا می پرستیده اند، به راه می افتند.

    در راه از دریایی بزرگ عبور می کنند. کفک دریا در رز بالا می آید و کشتی های آنها را در بر می گیرد و آنها را متوقف می کند. در شب کفک فرو می نشیند و آنها به راه ادامه می دهند.

    در نهایت به شارستانها می رسند. هنکاوش و لکهر دو حکیم دانا هستند، ولی اسطرلاب ندارند. در آب طشت حرکت ستارگان را دنبال می کنند و می فهمند که اسکندر ذوالقرنین به آنجا آمده است.

    22 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هشتاد و سوم

    سعید نفیسی مطالبی را از کتاب تاریخ بیهق می آورد که امام ابوالحسن علی بن زید بیهقی در 563 هجری تالیف کرده است.

    برخی مطالب نقل شده تاریخ مختصری است از غزنویان. ولی برخی دیگر از مطالب نقل شده تاریخ دوران شاهان غزنوی نیستند، بلکه مطالبی هستند که برای معرفی بیهق و افراد نامدار آن آورده شده اند و به شاهان غزنوی مربوط بوده اند.

    22 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و بیست و دوم

    اسکندر به سوی سراندیب می رود تا روضۀ حضرت آدم را زیارت کند. شهروند، از نوادگان مهابیل، پسر شیث پسر آدم، با یارانش، همه سوار بر گاوان بزرگ به دیدن او می آیند.

    در آنجا بقراط را می بینند که چندی پیش نزد اسکندر بود و در زمین فرو رفت. بقراط ماجرای در زمین فرو رفتن خود و نیز اینکه چگونه از دریایی زیر زمینی که زنگبار را به سراندیب وصل می کرد به آنجا رسیده است. و نیز داستان صندوقی که سری در آن بود را می گوید، که به برادر شهروند و زن برادر او مربوط است.

    اسکندر و بوران دخت که توبۀ صدق کرده اند اجازه می یابند که بر سر تربت حضرت آدم بروند. در آنجا صورت مهابیل را می بینند که نوادگانش بعد از هزار سال زندگانی او را همچنان نگاه داشته اند تا طبق وصیت او ذوالقرنین، که همان اسکندر است، بیاید و او را به خاک سپارد. هدف آن است که او ببیند که مهابیل که دویست گز بلندای او بود مرده است، و آدمیان چهارگزی هم نباید به خود غره شوند، آنها هم می میرند و دنیا وفا ندارد!


    32 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم