كتيبه

كتيبه

By Hossein AbbasiArtsBooks
Download on the App Store

كتيبه episodes

  • داراب نامه- قطعۀ صد و هفدهم

    بوران دخت و اسکندر در هندوستان می گردند. به جایی رسیده اند که جایگاه اندهیره، دختر حضرت آدم است. فقط افرادی که برگزیده هستند می توانند در آنجا بروند.

    در آنجا صورتهای آدم و حوا و اندهیره در اندازۀ واقعی شان، یعنی دویست گز، نقش شده است.

    به آنها گفته می شود که به صحرایی بروند. به دریایی می رسند که در آن پلان شناورند، هر یک به اندازۀ کوه پاره ای، و مرغانی از آسمان می آیند و آن پیلان را شکار می کنند و می درند و خود توسط مورانی به اندازۀ زنبود هلاک می شوند. در میان دریا، شهری می بینند که در آن آدمیان سیاه پوست برهنه زندگی می کنند هر یک بیست و سی گز، و هر که قوی تر است ضعیف را بخورد.

    باز می گردند. به آنها گفته می شود که به سرندیب بر سر قبر آدم بروند و نیز بروند و بیدادگران آن شهر را قهر کنند. به راه می افتند و به جایی می رسند که ریگهای صحرا مانند آب روان است و آدمیان را غرق می کند.


    26 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و هفتم

    ادامۀ حوادث دوران مسعود غزنوی به نقل از تاریخ حیدری نقل می شود. مسعود آلتونتاش را برای دفع علی تگین به ماوراءالنهر می فرستد. بعد از چند جنگ، دو سپاه با هم مصالحه می کنند ولی آلتونتاش در جنگ کشته می شود.

    مسعود از سمت اصفهان و ری و گرگان با مخالفتهای رقبا و درازدستی عواملش روبرو است و از سمت هندوستان هم با سرپیچی سردارانش. لذا مدام به این نواحی لشکر کشی می کند.

    در نهایت مسعود از ترکان سلجوقی شکست می خورد. ترس او را فرا می گیرد و با همه خزائن به سمت هند به راه می افتد. در راه غلامان او را می کشند و با برادرش محمد بیعت می کنند. مسعود در قلعه ای زندانی شده و به قتل می رسد.

    27 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و شانزدهم

    بوران دخت و همارپال و ارسطاطالیس به لشگرگاه اسکندر می رسند. اسکندر از همارپال چاره جویی می کند برای دفع مارانی که از زیر زمین بیرون آمده اند. همارپال می گوید این ماران از حفرۀ جهنم بیرون می آیند. خدای تعالی یک بار در زمان حضرت آدم برای ترساندن آدمیان آنها رابیرون آورده بود و اکنون که برج کهوانه تخریب شده، دوباره سر بر آورده اند.

    او وردی می خواند و ماران به سوراخ باز می گردند.

    همه به سمت شارستان اندهیره به راه می افتند. اندهیره دختر حضرت آدم بوده و برای خود در میان دریایی با آب شفاف بر سر کوهی بلند قصری ساخته است. موجودات دریایی که در آن آب هستند شیفتۀ افرادی اند که فره ایزدی دارند از جمله اندهیره. چون اسکندر و بوران دخت را می بینند شیفتۀ آنها هم می شوند که آنها هم فره ایزدی دارند.

    بوران دخت می خواهد به آن قصر برود. جادوگران هم در آنجا هستند و جادو می کنند.

    25 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و ششم

    محمد، پسر محمود غزنوی بعد از مرگ پدر بنا به وصیت پدر در غزنه به تخت می نشیند. مسعود، که در ری و جبال است، به او نامه می نویسد و از او می خواهد که او را شاه بداند و خطبه به نام او بخواند. محمد قبول نمی کند. درباریان بارگاه محمد به طرفداری از مسعود بر می خیزند و محمد را عزل کرده و با مسعود بیعت می کنند.

    مسعود که به حکومت می رسد، برخی از درباریان دربار پدرش، از جمله حسنک و علی خویشاوند را به قتل می رساند.

    مسعود به فتح سرزمینهای اطراف مشغول می شود از جمله سپاهی به فرماندهی تاش فراش به ری می فرستد تا آن منطقه را که حوزۀ نفود دیلیمیان بوده تحت نفوذ در آورد.

    23 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و پانزدهم

    بوران دخت از اسارت گریخته است و در مرغزاری افتاده است. اسکندر که بر هندوان پیروز شده است، برجی که در کهوانه، شهری که در آنجا لشکرگاه زده است، را خراب کرده است و هزاران مار از زیر آن بیرون آمده اند. کسی نمی تواند آنها را از میان بردارد مگر همارپال، حکیم نابینایی که همراه لشکر ایران و روم شده است، و با توطئۀ ارسطاطالیس مواجه شده و گریخته است. خبر توطئه به اسکندر داده می شود و ازسطاطالیس هم می گریزد.

    همارپال به مرغزاری می رسد با انبوهی از حمدونگان (بوزینه ها) و درختان بلاذر. شیرۀ این درختان بینایی او را به او بر می گرداند. او در آن مرغزار به بوران دخت و ارسطاطالیس بر می خورد و هر سه به اردوگاه اسکندر می روند.

    25 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و پنجم

    در این قطعه به نقل از منابع مختلف داستانهایی از اخلاق و عادات محمود غزنوی گفته می شود.

    گفته می شود که او مردی خسیس بوده و به جمع مال علاقه ای فراوان داشته است. همچنین داستانی گفته می شود از دیدار او حسنک وزیر با مردی زاهد که در منابع متعدد گفته شده است.

    داستانهایی اغراق آمیز هم در مورد او و عدل او گفته می شود که نویسندۀ تاریخ حیدری می گوید چنین رفتاری از حاکمان سر نمی زند.

    21 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و چهاردهم

    اسکندر برای جنگ با فور آماده می شود.

    خبر می رسد که گروهی هندو سوار بر گاوان عظیم آمده اند و می خواهند اسکندر را ببینند. اینان فرزندان مهابیل، فرزند شیث، فرزند آدم و حوا هستند که در سرندیب، جایی که آدم مدفون است زندگی می کنند. رهبر ایشان پیرمردی است به نام شهروند که چهار هزار سال عمر کرده است و با نوح در کشتی بوده است. اینان اسکندر را نصیحت می کنند و به او می گویند توبه کن، و وقتی اسکندر می گوید توبه کردم، می روند.

    اسکندر با طلسمی که همارپال به او آموخته بود در جنگ با هندوان پیروز می شود و هندان به دین حق در می آیند.

    24 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و چهارم

    در این قطعه ادامۀ حوادث دوران امیر محمود نقل می شود. در اواخر عمر امیر محمود، پسرش امیر مسعود با لشکری برای فتح ری و اصفهان و همدان روانه شد. نظر محمود این بود که آن نواحی را فتح کرده به مسعود بدهد و غزنین و خراسان و هند را برای پسر دیگرش محمد بگذارد. مسعود با این امر موافق نیست.

    داستانهای زیادی از علاقه ای که محمود به محمد داشت، نقل شده است، که برخی از آنها احتمالاً داستان سازی تاریخ نویسان است.

    در بیشتر متون باقی مانده از آن دوران، اختلاف محمود و مسعود دیده می شود، اختلافی که در تاریخ بیهقی هم به روشنی دیده می شود. گفته می شود که مسعود اصفهان را فتح می کند ولی چون خبر مرگ محمود را می شنود، به سوی خراسان باز می گردد.

    داستانهای چندی هم در مورد اخلاق محمود بخصوص علاقۀ او به جمع آوری مال گفته می شود.

    22 min
  • داراب نامه- قطعۀ صد و سیزدهم

    بوران دخت که اسیر هندوان شده است خود را در آب می اندازد و به حکم خدا از دست هندوان جان به در می برد.

    اسکند و همارپال، حکیم نابینای هندی، به محاصرۀ سپاه هندوان افتاده اند. همارپال با یاری گرفتن از قدرت خدا خود و اسکندر را از محاصره می رهاند.

    همارپارل در گفت و گو با ارسطاطالیس ادعا می کند که اسکندر همان ذوالقرنین است که پیغمبر خدا است. بین آن دو اختلاف می افتد و ارسطاطالیس قصد کشتن همارپال می کند. همارپال می گریزد.

    26 min
  • در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ هفتاد و سوم

    ادامۀ فتوحات محمود غزنوی در هند گفته می شود. ازجمله گماشتن یکی از مرتاضان هند به حکومت سومنات و اتفاقاتی که در پی آن می افتد.

    محمود به از آن به سمت مازندران هم لشکر می کشد و مجدالدوله دیلمی که به نزد او آمده را در بند کرده به غزنین می فرستد و خزائن او را تصرف می کند.

    داستانی هم در مورد سوزاندن کتابهای حکمت در مصر به دست عمروعاص و در ری به دست محمود گفته می شود.

    27 min

About كتيبه

From the publisher's feed

حسين عباسي هستم