
Sign up to save your podcasts
Or


بوران دخت با نام دروغین بهرام در میان لشکر اسکندر در زیر بارۀ حلب است. لشکر آماده می شود که با ایرانیان داخل حلب جنگ کنند. ایرانیانی که به اسکندر پیوسته اند با بهرام و ایرانیانی که انطوطیه، از سران لشکر اسکندر، از حلبیان به اسارت گرفته است دشمنند و حاضر نیستند آنها را در جمع خود بپذیرند. اسکندر فرماندهی این ایرانیان اسیر شده را به بوران دخت می دهد.
یکی از فرماندهان ایرانی سپاه اسکندر، شادروز نام، آمادۀ رزم است و به ایرانیان حلب و بوران دخت بد می گوید. بوران دخت با او در می آویزد و او را خوار می کند.
شب، ایرانیان حلب به لشکر اسکندر حمله می کنند و دوازده هزار نفر را می کشند. مردی اسکندر را می گیرد ولی بوران دخت می رسد و او را نجات می دهد. فردا بنا بر آن می شود که اسکندر نامه ای برای ایرانیان حلب بنویسد و با بوران دخت به آنها بفرستد.
By Hossein Abbasiبوران دخت با نام دروغین بهرام در میان لشکر اسکندر در زیر بارۀ حلب است. لشکر آماده می شود که با ایرانیان داخل حلب جنگ کنند. ایرانیانی که به اسکندر پیوسته اند با بهرام و ایرانیانی که انطوطیه، از سران لشکر اسکندر، از حلبیان به اسارت گرفته است دشمنند و حاضر نیستند آنها را در جمع خود بپذیرند. اسکندر فرماندهی این ایرانیان اسیر شده را به بوران دخت می دهد.
یکی از فرماندهان ایرانی سپاه اسکندر، شادروز نام، آمادۀ رزم است و به ایرانیان حلب و بوران دخت بد می گوید. بوران دخت با او در می آویزد و او را خوار می کند.
شب، ایرانیان حلب به لشکر اسکندر حمله می کنند و دوازده هزار نفر را می کشند. مردی اسکندر را می گیرد ولی بوران دخت می رسد و او را نجات می دهد. فردا بنا بر آن می شود که اسکندر نامه ای برای ایرانیان حلب بنویسد و با بوران دخت به آنها بفرستد.