كتيبه

داراب نامه- قطعۀ هشتاد و هشتم


Listen Later

بوران دخت با نام بهرام در اردوگاه اسکندر در زیر بارۀ حلب است که سپاهیانش در آنجا امان گرفته اند. به عنوان رسول به داخل باره می رود و خود را به نزدیکانش در آنجا معرفی می کند. فرمان می دهد اعلام کنند که رسولان اسکندر را گرفته اند و آمادۀ جنگند.

میلاد، یار بوران دخت به رسولی به باره می رود و بوران دخت را می بیند. بوران دخت به او می گوید که به اسکند بگو ما ایرانیان حلب به رهبری آذرماهان، از نوادگان گودرز بهرام را گرفته ایم و با ایرانیان سپاه اسکندر سر جنگ داریم.

فردا روز، جنگ آغاز می شود و بوران دخت خود را در به شکل مردی با ریشی سپید تا زانو می آراید و بیرون می آید و می گوید من آذرماهانم. از آن سو، شادروز، امیر مردان سپاهان و خوزستان به جنگ می آید. این دو جنگ می کنند و بوران دخت شادروز را از پای در می آورد. همه آمادۀ جنگ بزرگ می شوند.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

كتيبهBy Hossein Abbasi