كتيبه

داراب نامه- قطعۀ هشتاد و ششم


Listen Later

بوران دختر در لشکرگاه اسکندر در نزدیک بغداد است. لشکر می خواهد به سمت حلب برود که لشکریان بوران دخت در آنجا حصار گرفته اند. اسکندر لشکر را عرض می کند (سان دیدن از لشکر) و بوران دخت سوار بر اسب گرد و خاک بر پا می کند و نظر اسکندر را جلب می کند. ایرانیانی که به لشکر اسکندر پیوسته اند از اینکه او در این سن کم و بدون تجربۀ جنگ منظور نظر اسکندر شده است عصبانی اند و حاضر نیستند تحت فرمان او درآیند.

در کنار بارۀ حلب انطوطیه، دختر پادشاه مغرب هم حاضر است، که آمده است برای خدمت به اسکندر و ایرانیانی را اسیر گرفته است.

وقتی به پای بارۀ حلب می رسند، اسکندر به ایرانیان داخل حلب می گوید که تسلیم شوید. ایرانیان سر باز می زنند. اسکندر فرمان می دهد اسیران را بکشند. سرداران رومی او را از این کار منع می کنند ولی ایرانیانی که به او پیوسته اند اصرار بر کشتن اسیران ایرانی دارند!

اسکندر آن اسیران را تحت فرمان بوران دخت می کند.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

كتيبهBy Hossein Abbasi