كتيبه

داراب نامه- قطعۀ نود و چهارم


Listen Later

اسکندر به ایران باز می گردد و در می یابد که بوران دخت از غار بیرون آمده است.

بوران دخت به دنبال اسکندر به سوی ایران به راه می افتد. در همدان انطوطیه به او می رسد و در می یابد که او بهرام نیست و بوران دخت است. اسکندر مردی به نام طهمیسون را به حلب می فرستد تا از احوال بوران دخت خبر بیاورد. او در همدان به بوران دخت و انطوطیه می رسد. انطوطیه که ازبوران دخت عصبانی است، به طهمیسون می گوید که او را بگیر و به نزد اسکندر ببر. چون او تعلل می کند او خود طهمیسون را در بند می کند. بوران دخت او را از دست انطوطیه رها می کند.

همه به اصطخر فارس می روند. بوران دخت به قلعه و انطوطیه به نزد اسکندر. شیرزاد هم با پسرش بهرام به نزد اسکندر می روند. بوران دخت بهرام را از پای در می آورد و بعد به جنگ شیرزاد می رود و می خواهد حقه بزند. انطوطیه به کمک او می آید و بعد از ترس اسکندر به کوه می گریزد. بوران دخت به کوه می رود و او را می یابد. هر دو برهنه می شوند تا در آب تن بشویند که اسکندر آنها را می بیند. بوران دخت می گوید حال که مرا برهنه دیدی، با تو جنگی ندارم. به شاهی بر او سلام می کند و زن او می شود و بعد انطوطیه هم زن او می شود!

به نظر می رسد که نویسنده قصد داشته داستانی را هم طور که هست در یک فصل کوتاه تمام کند!

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

كتيبهBy Hossein Abbasi