
Sign up to save your podcasts
Or


بوران دخت در لباس کنیزی به جنگ انطوطیه، زنی از سرداران سپاه اسکندر می رود و هیچیک نمی تواند بر دیگری غلبه کند. خسته در غاری مانده اند.
اسکندر سپاهیانی را برای گرفتن آنها می فرستد. میلاد، یار بوران دخت در سپاه اسکندر هم با آنها می رود. بوران دخت را می گیرند و میلاد او را به خیمۀ خود می برد.
اسکندر هوس آن کنیز را دارد و از میلاد می خواهد که کنیز را به نزد او بفرستد. بوران دخت و میلاد توافق می کنند که بوران دخت به حلب برود و کنیزی را به جای خود بفرستد.
میلاد کنیزی که بوران دخت فرستاده بود را به نزد اسکندر می فرستد، ولی کنیز که دل در گرو دیگری دارد به اسکندر دست نمی دهد.
اسکندر از این امر عصبانی است.
By Hossein Abbasiبوران دخت در لباس کنیزی به جنگ انطوطیه، زنی از سرداران سپاه اسکندر می رود و هیچیک نمی تواند بر دیگری غلبه کند. خسته در غاری مانده اند.
اسکندر سپاهیانی را برای گرفتن آنها می فرستد. میلاد، یار بوران دخت در سپاه اسکندر هم با آنها می رود. بوران دخت را می گیرند و میلاد او را به خیمۀ خود می برد.
اسکندر هوس آن کنیز را دارد و از میلاد می خواهد که کنیز را به نزد او بفرستد. بوران دخت و میلاد توافق می کنند که بوران دخت به حلب برود و کنیزی را به جای خود بفرستد.
میلاد کنیزی که بوران دخت فرستاده بود را به نزد اسکندر می فرستد، ولی کنیز که دل در گرو دیگری دارد به اسکندر دست نمی دهد.
اسکندر از این امر عصبانی است.