كتيبه

داراب نامه- قطعۀ پنجاه و هفتم


Listen Later

پسر داراب از ناهید در نزد پیرزنی بزرگ می شود. وقتی به سن چهار سالگی می رسد پیرزن به نزد حکیم ارسطاطالیس می رود و از او می پرسد که با پسر چه کند . حکیم می گوید او را به نزد من بیاور. پسر سالها در نزد حکیم می ماند و تمامی علوم و حکمتها را از او می آموزد.

روزی فیلقوس خوابی عجیب می بیند و به دنبال حکیم می فرستد تا بیاید و خواب او را تعبیر کند. حکیم شاگردش را می فرستد و او خواب را تعبیر می کند. فیلقوس از حکیم می خواهد که پسر را که در واقع نوۀ او است نزد او بگذارد.

پسر در کاخ فیلقوس می ماند. دختر فیلقوس که خالۀ پسر است بر او عاشق می شود. فیلقوس که این را می فهمد دختر را می کشد. پسر فرار می کند و به همراه پیرزن به شهر قنواط که سرزمین فیروز شاه است می رود و در آنجا شاگرد دبیری در دیوان شاه می شود. دبیر چون پسر و پیرزن از سوی اسکندریه آمده اند، او را اسکندر می نامد. اسکندر نمی داند که شاه مادرش ناهید را به زنی گرفته است.از سوی دیگر، در ایران، داراب پس از سالها حکمرانی می میرد و پسرش داراب کوچک به تخت می نشیند. کسی خبر ندارد که او برادری دارد.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

كتيبهBy Hossein Abbasi