كتيبه

داراب نامه- قطعۀ شصت و چهارم


Listen Later

اسکندر ملک الروم شده است. این خبر به نزد داراب پسر داراب می رسد که بعد از مرگ پدرش پادشاه ایران شده است.

داراب نمی پذیرد که برادری دارد. می گوید پدرم یک شب بیشتر با ناهید دختر فیلقوس نبوده است و او را به سبب بوی بد دهانش به نزدیک پدرش فرستاده است.

به اسکندر خبر می دهند که داراب چنین گفته است. ارسطاطالیس را می خواند و با او مشورت می کند و تصمیم می گیرد که کسی را به نزد داراب بفرستد. به ارسطاطالیس می گوید تو به ایران برو تا ببینند که ما حکیمانی بزرگ داریم. ارسطاطالیس می گوید من به ایران نمی روم چرا که "هیچ کس نیابم که با وی نفسی توانم زدن و هیچکس سخن من نداند، که همه نادانند و بی مهار و بسیار خوار و بسیار گوی".

باقی این قطعه همگی سخنان ارسطاطالیس است در اینکه ایرانیان، از شاه و رعیت، در تمام تاریخشان کم عقل بوده اند. و چون اسکندر با او بحث می کند، می گوید تو اصلت از ایران است و "تیره مغزی و کم خردی".

اسکندر او را به زندان می اندازد. ارسطاطالیس هم در حق او دعا می کند و تمام دانش و حکمت اسکندر از او دور می شود.

سعید نفیسی این سخنان را افزوده های دوران بعد از اسلام توسط مخالفان شعوبیه می داند.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

كتيبهBy Hossein Abbasi