
Sign up to save your podcasts
Or


اسکندر به واسطۀ اینکه ارسطاطالیس حکیم او را مانند همۀ ایرانیان ابله خوانده بود، او را بزندان افکند و با دعای ارسطاطالیس، دانشش از او دور شد. بعد پشیمان شد و او را به نزد خود خواند.
اسکندر نامه ای به داراب نوشت و گفت که چون مرا به برادری قبول نداری، آمادۀ جنگ باشد. داراب هم جواب داد که آماده هستم و همانگونه که پدران تو را داراب قهر کرد، تو را شکست خواهم داد، مگر اینکه باج بدهی.
اسکندر نامه را بر بزرگان خواند. ارسطاطالیس گفت این داراب تیره عقل است. من به ایران می روم تا ببینم که پیش او "دستوری یا موبدی" هست که به او مشورت درست بدهد؟
ارسطاطالیس با دو تن از حکیمان به ایران می روند و به اردوگاه سپاه داراب می رسند. یکی از آن دو جاسوس بوده و به داراب خبر داده است. داراب آنها را به بارگاه می خواند و چون ارسطاطالیس را می شناسد، او را ارج می نهد و با او در مورد برادری اسکندر صحبت می کند.. ارسطاطالیس به روم باز می گردد.
By Hossein Abbasiاسکندر به واسطۀ اینکه ارسطاطالیس حکیم او را مانند همۀ ایرانیان ابله خوانده بود، او را بزندان افکند و با دعای ارسطاطالیس، دانشش از او دور شد. بعد پشیمان شد و او را به نزد خود خواند.
اسکندر نامه ای به داراب نوشت و گفت که چون مرا به برادری قبول نداری، آمادۀ جنگ باشد. داراب هم جواب داد که آماده هستم و همانگونه که پدران تو را داراب قهر کرد، تو را شکست خواهم داد، مگر اینکه باج بدهی.
اسکندر نامه را بر بزرگان خواند. ارسطاطالیس گفت این داراب تیره عقل است. من به ایران می روم تا ببینم که پیش او "دستوری یا موبدی" هست که به او مشورت درست بدهد؟
ارسطاطالیس با دو تن از حکیمان به ایران می روند و به اردوگاه سپاه داراب می رسند. یکی از آن دو جاسوس بوده و به داراب خبر داده است. داراب آنها را به بارگاه می خواند و چون ارسطاطالیس را می شناسد، او را ارج می نهد و با او در مورد برادری اسکندر صحبت می کند.. ارسطاطالیس به روم باز می گردد.