
Sign up to save your podcasts
Or


ناهید می فهمد که پسری که به دربار شوهرش فیروزشاه آمده است، و اکنون به جرم تعبیر خواب بدی که فیروزشاه دیده، در زندان است، اسکندر پسر او است.
او را پنهان از دید فیروزشاه از زندان در می آورد و به سرای خود می برد.
روزی فیروز شاه به سرای او می آید و اسکندر را می بیند. ناهید را می زند و زخمی می کند و اسکندر را به زندان می برد و به غلامی دستور می دهد که او را در دریا اندازد.
ناهید با کنیزان و غلامانش وانمود چنین وانمود می کنند که ناهید مرده است. او را در تابوت به دخمه می برند. غلامی هم که مامور کشتن اسکندر بوده، او را به نزد ناهید می برد.
همه به روم به نزد فیلقوس، پدر ناهید، می روند. فیلقوس تمام ماجرا را می شنود و می فهمد که اسکندر نوۀ او است.
By Hossein Abbasiناهید می فهمد که پسری که به دربار شوهرش فیروزشاه آمده است، و اکنون به جرم تعبیر خواب بدی که فیروزشاه دیده، در زندان است، اسکندر پسر او است.
او را پنهان از دید فیروزشاه از زندان در می آورد و به سرای خود می برد.
روزی فیروز شاه به سرای او می آید و اسکندر را می بیند. ناهید را می زند و زخمی می کند و اسکندر را به زندان می برد و به غلامی دستور می دهد که او را در دریا اندازد.
ناهید با کنیزان و غلامانش وانمود چنین وانمود می کنند که ناهید مرده است. او را در تابوت به دخمه می برند. غلامی هم که مامور کشتن اسکندر بوده، او را به نزد ناهید می برد.
همه به روم به نزد فیلقوس، پدر ناهید، می روند. فیلقوس تمام ماجرا را می شنود و می فهمد که اسکندر نوۀ او است.