
Sign up to save your podcasts
Or


.بعد از آن شوک اولیه و گریه ها و زاری های شبانه روزی، یک شب که روی زمین خشک به خواب رفته بودم. نینا آمد. موهایش افشان روی شانه اش ریخته بود. لباس بلند سفیدی به تن داشت .همانجور که خرامان نزدیک می شد، با بیان شیرین همیشگی اش میخواند: یاد آر زشمع مرده یاد آر... ولی او نمرده بود...
By Nina5
11 ratings
.بعد از آن شوک اولیه و گریه ها و زاری های شبانه روزی، یک شب که روی زمین خشک به خواب رفته بودم. نینا آمد. موهایش افشان روی شانه اش ریخته بود. لباس بلند سفیدی به تن داشت .همانجور که خرامان نزدیک می شد، با بیان شیرین همیشگی اش میخواند: یاد آر زشمع مرده یاد آر... ولی او نمرده بود...