
Sign up to save your podcasts
Or


یک شاخه گل ۴۱۳ – دستگاه چهارگاه
گلهای شجریان (۲۴)
سهتار: احمد عبادی
تار: فریدون حافظی
سنتور: منصور صارمی
نی: حسن ناهید
تنبک: جهانگیر ملک
آهنگساز: حبیبالله صالحی
آواز: محمدرضا شجریان و پروین
گوینده: آذر پژوهش
غزل آواز و تصنیف: سعدی و سیمین بهبهانی
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بر دارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چه جان ها در غمت فرسود و تن ها
نه تنها من اسیر و مستمندم
وگر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود می پسندم
از چرخ ستیزه کار خواری تا کی
از دشمن و دوست شرمساری تا کی؟
آتش به رواق نُه فلک باید زد
ای شعلۀ آه پرده داری تا کی ؟
ببرد خواب از سر ما با گلخندی
لب می نوشت
به سحرگه دلبر من خندان گردد
گل آغوشت
بینم در چشمت شور جوانی را
خوانم از رویت راه نهانی را
چون در برت آیم بر پای تو سایم پیشانی را
از رویت یک سو کن مویت را
پوشاندی از چشمم رویت را
دل به برم می رقصد چو نه
گیسوی سیه سر بر دوشت
چو بلغزد پای نگه در آغوشت
زخدا خواهم که شبی چون گیسویت
به پریشانی بنهم سر در گوشت
عشق من تو که قدر وفا نمی دانی
نکته ای زکتاب صفا نمی خوانی
گر سخن به مراد دلم نمی گویی
از چه رو به نگاهی دلم نمی جویی
یارب زآیین وفا آگاهش کو
گذرم بر خوبان بوده بسی
کم دیدم چون تو کسی
همه امیدم تو ، همه چیزم تو
که ربود از من دل ، تو عزیزم تو
By Khosousi4.8
1919 ratings
یک شاخه گل ۴۱۳ – دستگاه چهارگاه
گلهای شجریان (۲۴)
سهتار: احمد عبادی
تار: فریدون حافظی
سنتور: منصور صارمی
نی: حسن ناهید
تنبک: جهانگیر ملک
آهنگساز: حبیبالله صالحی
آواز: محمدرضا شجریان و پروین
گوینده: آذر پژوهش
غزل آواز و تصنیف: سعدی و سیمین بهبهانی
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بر دارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چه جان ها در غمت فرسود و تن ها
نه تنها من اسیر و مستمندم
وگر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود می پسندم
از چرخ ستیزه کار خواری تا کی
از دشمن و دوست شرمساری تا کی؟
آتش به رواق نُه فلک باید زد
ای شعلۀ آه پرده داری تا کی ؟
ببرد خواب از سر ما با گلخندی
لب می نوشت
به سحرگه دلبر من خندان گردد
گل آغوشت
بینم در چشمت شور جوانی را
خوانم از رویت راه نهانی را
چون در برت آیم بر پای تو سایم پیشانی را
از رویت یک سو کن مویت را
پوشاندی از چشمم رویت را
دل به برم می رقصد چو نه
گیسوی سیه سر بر دوشت
چو بلغزد پای نگه در آغوشت
زخدا خواهم که شبی چون گیسویت
به پریشانی بنهم سر در گوشت
عشق من تو که قدر وفا نمی دانی
نکته ای زکتاب صفا نمی خوانی
گر سخن به مراد دلم نمی گویی
از چه رو به نگاهی دلم نمی جویی
یارب زآیین وفا آگاهش کو
گذرم بر خوبان بوده بسی
کم دیدم چون تو کسی
همه امیدم تو ، همه چیزم تو
که ربود از من دل ، تو عزیزم تو

850 Listeners

7,922 Listeners

27 Listeners

4,300 Listeners

58 Listeners