#برگ_سبز
برنامه شماره 280
#عبدالوهاب_شهیدی
#حافظ
#امیر_ناصر_افتتاح
#امیر_خسرو_دهلوی
#همایون_خرم
#فرهنگ_شریف
#جهانگیر_ملک
#رضا_ورزنده
#کبری_نجم_الدین
#قاضی_یحیی_لاهیجانی
#رفیق_اصفهانی
#باقی_کرمانی
#فیروزه_امیرمعز
نمیدانم چرا با عاشق خود یار ننشیند
ز بیم طعنه ی اغیار یا از عار ننشیند
صبوحی کرده مست آمد به بالین خسته ی خود را
که مستی را بهانه کرده بود بسیار ننشیند
این است به دهر آفت جان و دلم این است
مقصود و مراد دل بی حاصلم این است
ای همنفسان میدهم امروز نشانی
فردا که نهان کشته شوم قاتلم این است
مسکن شده کوچه ی ملامت ما را
ره نیست به وادی سلامت ما را
درویشانیم ترک عالم کرده ای
این است طریق تا قیامت ما را
دانم به تو این گرمی بازار نماند
وین گرمی بازار تو بسیار نماند
از گرمی بازار مشو غره بیاندیش
زان دم که خریدار به بازار نماند
بگذار که بینم رخ تو سیر و بمیرم
تا در دل من حسرت بسیار نماند
جان ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
وندر این ویرانه سلطانی هنوز
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد