#یک_شاخه_گل
برنامه شماره 347
#گلپایگانی
#ابوسعید_ابوالخیر
#توحیدی_شیرازی
#صفایی_نراقی_کاشانی
#طاهر_انجدانی
#لسانی_شیرازی
#نظیری_نیشابوری
#پرویز_یاحقی
#مجید_نجاحی
#روشنک
بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست
خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس
شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست
دل کیست که گویم از برای غم توست
یا آنکه حریم تن سرای غم توست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
شب به یک جرعه دلم شاد نکردی و گذشت
باده خوردی و مرا یاد نکردی و گذشت
ناله تیشه به گوش دل شیرین میگفت
که گذر بر سر فرهاد نکردی و گذشت
ما به دل شادیم از باغ و بهار ما مپرس
در جهان عشق زادیم از دیار ما مپرس
چشم گریان آوریم و جان پرحسرت بریم
دیگر از آغاز و از انجام کار ما مپرس
ماییم که هرگز دم بی غم نزدیم
خوردیم بسی خون دل و دم نزدیم
بی شعله آه لب ز هم نگشودیم
بی قطره اشک چشم بر هم نزدیم
از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد
گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد
مستم ز می عشق چنان کز پس مرگم
صد میکده از خاک من آباد توان کرد