
Sign up to save your podcasts
Or


#یک_شاخه_گل
#برنامه_شماره_450
#شجریان
#حبیب_الله_بدیعی
#حافظ
#رفیق_اصفهانی
#روشنک
#منصور_صارمی
#عبادی
#عراقی
#جهانگیر_ملک
ساقی قدحی شراب در دست
آمد به شرابخانه سرمست
آن توبه نادرست مارا
همچون سر زلف خویش بشکست
از مجلسیان خروش برخاست
ماییم کنون و نیمه جانی
وآن نیز نهاده بر کف دست
آن دل که ازو خبر نداریم
هم در سر زلف اوست گر هست
دیوانه روی اوست دایم
آشفته موی اوست پیوست
در سایه مجو دل عراقی
کان ذره به آفتاب پیوست
تاه ماه رسیده آهم امشب
آه ار نرسد به ماهم امشب
بی ماه رخش نخفته چشمم
ای ماه تویی گواهم امشب
یکشب زتو دیده ام نگاهی
در حسرت آن نگاهم امشب
در بزم تو بود هرشبم جای
آنجا ز چه نیست راهم امشب
مرغ سحری رفیق نالید
از ناله صبحگاهم امشب
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
كوتاه كرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می کنم
تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من
آرزوی روی ماهی میکشم
حسرت چشم سیاهی میکشم
آتشم بر خرمن هستی مزن
کز دل پرسوز آهی می کشم
گر پناهی بایدم بردن به خلق
دست سوی بی پناهی می کشم
By حسین#یک_شاخه_گل
#برنامه_شماره_450
#شجریان
#حبیب_الله_بدیعی
#حافظ
#رفیق_اصفهانی
#روشنک
#منصور_صارمی
#عبادی
#عراقی
#جهانگیر_ملک
ساقی قدحی شراب در دست
آمد به شرابخانه سرمست
آن توبه نادرست مارا
همچون سر زلف خویش بشکست
از مجلسیان خروش برخاست
ماییم کنون و نیمه جانی
وآن نیز نهاده بر کف دست
آن دل که ازو خبر نداریم
هم در سر زلف اوست گر هست
دیوانه روی اوست دایم
آشفته موی اوست پیوست
در سایه مجو دل عراقی
کان ذره به آفتاب پیوست
تاه ماه رسیده آهم امشب
آه ار نرسد به ماهم امشب
بی ماه رخش نخفته چشمم
ای ماه تویی گواهم امشب
یکشب زتو دیده ام نگاهی
در حسرت آن نگاهم امشب
در بزم تو بود هرشبم جای
آنجا ز چه نیست راهم امشب
مرغ سحری رفیق نالید
از ناله صبحگاهم امشب
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
كوتاه كرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
مست است یار و یاد حریفان نمیکند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می کنم
تا با تو سنگدل چه کند سوز و ساز من
آرزوی روی ماهی میکشم
حسرت چشم سیاهی میکشم
آتشم بر خرمن هستی مزن
کز دل پرسوز آهی می کشم
گر پناهی بایدم بردن به خلق
دست سوی بی پناهی می کشم