کتابخانه گلها

خار جفا


Listen Later

#یک_شاخه_گل
برنامه شماره 453
#عبدالوهاب_شهیدی
#وحشی_بافقی
#امیر_خسرو_دهلوی
#نسیم
#پرویز_یاحقی
#جهانگیر_ملک
#علی_صدارت
#مجید_نجاحی
#آذر_پژوهش
زند هر شب خیالت راه خوابم
فریبد آرزویت چون سرابم
اگر جویی دلم ای مه شتابی
که آمد بر لب بام آفتابم
گرم خواهی به یاری دست گیری
بگیر اکنون که بگذشت از سر آبم
زند تا در دل افسرده آتش
بیا ساقی شرابم ده، شرابم
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟
ابر باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را
با اسیران بلا رحم چرا نیست تو را؟
فارغ از عاشق نمناک نمی باید بود
جان من این همه بی باک نمی باید بود
شب به کاشانه اغیار نمی باید بود
غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یار نمی باید بود
یار اغیار دلازار نمی باید بود
تشنه خون من زار نمی باید بود
تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست
موجب شهرت ناکامی و خودکامی توست
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگیندل بیدادگر این کار نکرد
این ستم ها دگری با من بیمار نکرد
دگری این همه آزار من زار نکرد
گر ز آزردن مندهست غرض مردن من
مردم آزار مکش از پی آزردن من
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین