کتابخانه گلها

کاروان


Listen Later

#برگ_سبز
برنامه شماره 198
#گلپایگانی
#سعدی
#عراقی
#عطار
#احمد_عبادی
#عبید_زاکانی
#حبیب_الله_بدیعی
#امیر_ناصر_افتتاح
#روشنک
چشم بگشا که جلو دلدار
به تجلی ست از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیار
در ما به ناز می نگرد دلربای ما
بیگانه وار میگذرد آشنای ما
بی جرم دوست پای ز ما برکشید باز
تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما
با هیچکس شکایت جورش نمی کنم
ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما
ما دل به درد هجر ضروری نهاده ایم
زیرا که فارغ است طبیب از دوای ما
بر کوه اگر گذر کند این آه آتشین
بی شک بسوزدش دل سنگین برای ما
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و مارا هنوز پیوند است
قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست
به خاک پای تو کان هم عظیم سوگند است
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است
ای ساربان آهسته رو که آرام جانم می رود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود
با آنهمه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز
آنکس که به امیدی بر خاک درت افتد
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش، علی نگهدار شما
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانه گلهاBy حسین