#گلهای_تازه
برنامه شماره 160
#شجریان
#سعدی
#گروه_شیدا
#محمدرضا_لطفی
#درویش_خان
#نورعلی_خان_برومند
#آذر_پژوهش
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس میرود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوست دارانم
چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام
ملامتم نکند هیچکس در این سودا
که عشق می بستاند ز دست عقل زمام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیه نه جای مقام
بر آتش غم سعدی کدام دل نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن
حبیب من
رحمی به من دلشده بی سر و پا کن
یار
ز دست یارم چه ها کشیدم
به جز جفایش وفا ندیدم
نه همزبانی که یک زمانی
به او بگویم غم نهانی
نه اهل دردی نه غمگساری
ز من بپرسد غم که داری