
Sign up to save your podcasts
Or


فصل اول کتاب هنر زندگی کردن
Emptiness: The Wonder of Interbeing
۱. تهیبودن یعنی چی؟ (خالی از «خودِ جدا»، نه پوچی)
تیک نات هان اولِ فصل یک برداشت مهم را تصحیح میکند:
او توضیح میدهد:
تهیبودن یعنی: پر بودن از همهچیز، اما خالی بودن از یک ذاتِ مستقل و جدا.
مثل این است که بگویی یک لیوان «خالی» است؛ لیوان هست، اما از آب خالی است.
وقتی میگوییم «ما تهی هستیم»، یعنی از یک «خودِ ثابت و جدا» تهی هستیم، نه اینکه اصلاً وجود نداریم.
۲. مثال گل: پر از همهچیز، خالی از خودِ جدا
بعد، او یک تصویر خیلی زیبا میآورد: یک گل.
اگر عمیق نگاه کنی، در گل میبینی:
خاک
باران
آفتاب
ابرها
اقیانوسها
مواد معدنی
فضا و زمان
تمامِ «غیرِ گل» در گل حضور دارد.
نتیجه:
گل پر از کل کیهان است،
و در عین حال از یک «خودِ جدا و مستقل» تهی است.
این یعنی: هیچ چیز خودشبهتنهایی نیست؛ همیشه درهمتنیده با بقیه است.
۳. انسان هم تهی است، یعنی «در-هم-بودن» است
بعد همین نگاه را به خودمان برمیگرداند:
او میگوید در ما حضور دارد:
زمین، آب، هوا، آفتاب
گرما، فضا، آگاهی
پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ
نسلها و نیاکانمان
غذایمان، فرهنگمان، معلمهایمان، جامعهای که در آن بزرگ شدهایم
اگر این «غیرِ ما»ها را از ما برداری، دیگر چیزی نمیماند که اسمش را «من» بگذاریم.
ما پر از همهچیزیم،
و در عین حال از یک «خودِ جدا و مستقل» تهی هستیم.
۴. واژهی Interbeing / در-هم-بودن
تیک نات هان در این فصل توضیح میدهد که چرا واژهی خاص Interbeing را ساخته است:
فعل «to be / بودن» اگر تنها دیده شود، گمراهکننده است؛ چون وانمود میکند میشود «تنها» بود.
او میگوید: «To be is to inter-be» – بودن یعنی در-هم-بودن.
یعنی من فقط «من» نیستم؛ من در پیوند با:
زمین
آسمان
درختان
دیگر انسانها
نسلها و آموزهها و رابطههایم هستم.
۵. بدن ما: یک جامعه، نه یک فرد
او در فصل با استفاده از حرفهای یک زیستشناس مثال میزند: بدن ما در واقع اجتماع میلیاردها موجود زنده است:
باکتریها و میکروارگانیسمهای ریز
سلولهای گوناگون
نتیجهای که میگیرد:
ما «یک موجود کاملاً مستقل» نیستیم؛
بلکه یک اجتماع / اجتماعبودن هستیم.
همانطور که سیارهی زمین هم یک موجود زندهی عظیم است و ما سلولهای اوییم.
۶. مثال کودک، پدر و مادر: ادامه داشتن، نه جدابودن
بعد وارد رابطهها میشود:
چهرهی پدر و مادرش
حرکات و عادتهای آنها
حتی استعدادها و مهارتهایشان
کودک «یک موجود کاملاً جدا» نیست؛
او میگوید:
وقتی کودک راه میرود و حرف میزند، اجدادش هم همراه او راه میروند و حرف میزنند.
برعکس، اگر به والدین نگاه کنیم، میتوانیم حضور کودک و نسل آینده را هم ببینیم.
پس در سطح عمیقتر:
«من» و «تو» و «او» مرزهای کاملاً جدا نیستند؛
همهی ما ادامهی یکدیگریم.
۷. تمرین عملی: دیدن نیاکان، معلمها و جهان در خود
در بخش پایانی فصل، تیک نات هان این بینش را به یک تمرین روزمره تبدیل میکند:
وقتی به عود روشن کردن، راه رفتن، غذا خوردن، نوشتن یا خوشنویسی مشغول است،
او میگوید:
پدرم را از دستم نمیتوانم جدا کنم،
مادر و اجدادم در سلولهای من حضور دارند،
معلمهایم در تمرکز و آرامش من حضور دارند.
پس هر کاری که میکنم، کل یک تبار و یک جهان دارد در من مشارکت میکند.
۸. پیام عملیِ فصل اول
خلاصهی پیام فصل اول این است:
1. تهیبودن = درهمبودن
2. Emptiness ≠ پوچی
3. فهم این بینش، رنج را کم میکند
4. رابطه با زمین و دیگران عوض میشود
5. هر لحظه میتواند تمرین باشد
By drsaranezamiفصل اول کتاب هنر زندگی کردن
Emptiness: The Wonder of Interbeing
۱. تهیبودن یعنی چی؟ (خالی از «خودِ جدا»، نه پوچی)
تیک نات هان اولِ فصل یک برداشت مهم را تصحیح میکند:
او توضیح میدهد:
تهیبودن یعنی: پر بودن از همهچیز، اما خالی بودن از یک ذاتِ مستقل و جدا.
مثل این است که بگویی یک لیوان «خالی» است؛ لیوان هست، اما از آب خالی است.
وقتی میگوییم «ما تهی هستیم»، یعنی از یک «خودِ ثابت و جدا» تهی هستیم، نه اینکه اصلاً وجود نداریم.
۲. مثال گل: پر از همهچیز، خالی از خودِ جدا
بعد، او یک تصویر خیلی زیبا میآورد: یک گل.
اگر عمیق نگاه کنی، در گل میبینی:
خاک
باران
آفتاب
ابرها
اقیانوسها
مواد معدنی
فضا و زمان
تمامِ «غیرِ گل» در گل حضور دارد.
نتیجه:
گل پر از کل کیهان است،
و در عین حال از یک «خودِ جدا و مستقل» تهی است.
این یعنی: هیچ چیز خودشبهتنهایی نیست؛ همیشه درهمتنیده با بقیه است.
۳. انسان هم تهی است، یعنی «در-هم-بودن» است
بعد همین نگاه را به خودمان برمیگرداند:
او میگوید در ما حضور دارد:
زمین، آب، هوا، آفتاب
گرما، فضا، آگاهی
پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ
نسلها و نیاکانمان
غذایمان، فرهنگمان، معلمهایمان، جامعهای که در آن بزرگ شدهایم
اگر این «غیرِ ما»ها را از ما برداری، دیگر چیزی نمیماند که اسمش را «من» بگذاریم.
ما پر از همهچیزیم،
و در عین حال از یک «خودِ جدا و مستقل» تهی هستیم.
۴. واژهی Interbeing / در-هم-بودن
تیک نات هان در این فصل توضیح میدهد که چرا واژهی خاص Interbeing را ساخته است:
فعل «to be / بودن» اگر تنها دیده شود، گمراهکننده است؛ چون وانمود میکند میشود «تنها» بود.
او میگوید: «To be is to inter-be» – بودن یعنی در-هم-بودن.
یعنی من فقط «من» نیستم؛ من در پیوند با:
زمین
آسمان
درختان
دیگر انسانها
نسلها و آموزهها و رابطههایم هستم.
۵. بدن ما: یک جامعه، نه یک فرد
او در فصل با استفاده از حرفهای یک زیستشناس مثال میزند: بدن ما در واقع اجتماع میلیاردها موجود زنده است:
باکتریها و میکروارگانیسمهای ریز
سلولهای گوناگون
نتیجهای که میگیرد:
ما «یک موجود کاملاً مستقل» نیستیم؛
بلکه یک اجتماع / اجتماعبودن هستیم.
همانطور که سیارهی زمین هم یک موجود زندهی عظیم است و ما سلولهای اوییم.
۶. مثال کودک، پدر و مادر: ادامه داشتن، نه جدابودن
بعد وارد رابطهها میشود:
چهرهی پدر و مادرش
حرکات و عادتهای آنها
حتی استعدادها و مهارتهایشان
کودک «یک موجود کاملاً جدا» نیست؛
او میگوید:
وقتی کودک راه میرود و حرف میزند، اجدادش هم همراه او راه میروند و حرف میزنند.
برعکس، اگر به والدین نگاه کنیم، میتوانیم حضور کودک و نسل آینده را هم ببینیم.
پس در سطح عمیقتر:
«من» و «تو» و «او» مرزهای کاملاً جدا نیستند؛
همهی ما ادامهی یکدیگریم.
۷. تمرین عملی: دیدن نیاکان، معلمها و جهان در خود
در بخش پایانی فصل، تیک نات هان این بینش را به یک تمرین روزمره تبدیل میکند:
وقتی به عود روشن کردن، راه رفتن، غذا خوردن، نوشتن یا خوشنویسی مشغول است،
او میگوید:
پدرم را از دستم نمیتوانم جدا کنم،
مادر و اجدادم در سلولهای من حضور دارند،
معلمهایم در تمرکز و آرامش من حضور دارند.
پس هر کاری که میکنم، کل یک تبار و یک جهان دارد در من مشارکت میکند.
۸. پیام عملیِ فصل اول
خلاصهی پیام فصل اول این است:
1. تهیبودن = درهمبودن
2. Emptiness ≠ پوچی
3. فهم این بینش، رنج را کم میکند
4. رابطه با زمین و دیگران عوض میشود
5. هر لحظه میتواند تمرین باشد