#گلهای_رنگارنگ
برنامه شماره 246 ب
#الهه
#گلپایگانی
#عارف_قزوینی
#روح_الله_خالقی
#پرویز_یاحقی
#آذر
#روشنک
به رغم چشم تو بی پا من از شراب شدم
خدا خراب کند خانه ات خراب شدم
مرا در آتش هجران گداختی یک عمر
چه شد که این همه مستوجب عذاب شدم
فتادم از نظر آن لحظه ای که دور شدم
خوشم به گریه که از دست هجر کور شدم
گهی به میکده و گاه در خراباتم
هزار شکر که با اهل درد جور شدم
محیط گریه و اندوه و غصه و محنم
کسی که یک دم آسودگی ندید منم
چو شمع آب شدم بس که سوختم فریاد
که دیگران ننشستند پای سوختنم
به چشم من همه گلهای گلستان چون خار
خلید اگر به تماشای گل نظر فکنم
بگو به یار که اندر پی هلاکت من
دگر مکوش که خود در هلاک خویشتنم
ز طفلی آنچه به من یاد داد استادم
به غیر عشق برفت آنچه بود از یادم
بکند سیل غم عشق بیخ و بنیادم
به باد رفت ز بیداد هجر بنیادم
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطه رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده
در ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چون من در غمشان جامه دریده