مهر رخ
اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حبیبالله بدیعی
مونیخ منزل دکتر خادمی
شور، سال ۱۳۶۵
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
ای عاشقِ گِدا! چو لب روح بخش یار
میداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است؟
******
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
«هیهات از این گوشه که معمور نماندست»
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهی رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
دانلود از سایت خصوصی:
http://khosousi.com/KgGzi