«دارو» شخصیت داستان «آلبر کامو» در چنین وضعیتی زندگی ميکند. تنهای تنها...
او در برزخی به دام افتادهاست. باید تاوان انتخاب و عملش را پس دهد. چرا که در میان دو انتخاب که هیچ یک را شرافتمندانه نمیداند قرار گرفتهاست. او ناگزیر از انتخاب است. این سرنوشت اوست و حق ندارد ار آن فرار کند. پس او انتخاب می کند و این انتخاب تاوان سنگینی در پی دارد و آن پذیرش تنهایی است. احساسی که کامو هیچگاه با آن بیگانه نبود. او در همین دوران در یادداشتهای روزانه اش مینویسد:
« باید راه تنها زیستن را دوباره بیاموزم».
در این پُست داستان کوتاه زیبای میهمان نوشتهی آلبر کامو را میشنویم.
نویسنده، فیلسوف و روزنامهنگار فرانسوی برنده جایزه ادبی نوبل است.
و نمایشنامههای : کالیگولا / مرثیهای برای راهبه / سوءتفاهم / حکومت نظامی/ دادگستران / تسخیرشدگان
پ.ن : مترجم این داستان دوست من، مهدی چیتسازها هستند. متن مقدمه هم از ایشان است.