
Sign up to save your podcasts
Or


در قسمت هشتم رمان قول اثر فریدریش دورنمات میشنویم که ماتئی علیرغم مقاومت دکتر لوخر، هوشمندانه او را در دام خودش میاندازد و دکتر بدون اینکه متوجه باشد با فرضیه و به زعم او رویای ماتئی مبنی بر اینکه قاتل گریتلی موزر همان مرد بلندقدیست که در نقاشی است، همراه میشود.
اپیزود دوم پادکست «همشهریکین» را در این پست می شنویم.
در داستان کوتاه این هفته باز هم به اثر دیگهای از ایوان بونین میپردازیم. داستانی بهنام «کلاغ». پیرمردی که در شهری از یک مقام بالای اداری برخوردار است، مستخدمی را که دختری جوان از خانوادهای فقیر است جایگزین مستخدم سالخوردهي قبلی میکند. او دختری کمحرف است و خجالتی. پسر جوان او دل به دختر میبندد و...
Ivan Bunin
در قسمت هفتم از رمان قول خواهیم شنید که رئیس کل با دیدن رفتار غیرطبیعی بازرس ماتئی در مگندورف ینی برداشتن نقاشی غول جوجهتیغی از مدرسهای که گریتلی موزر مقتول در اون درس میخوند و نوشیدن زیاد الکل و سیگار کشیدن زیاد (چون ماتئی سیگاری نبود) به روانپزشک معتمد ادارهی پلیس زنگ میزند که او را معاینه کند غافل از اینکه خود ماتئی از همان دکتر وقت گرفته و دارد میرود پیش او اما نه برای درمان بلکه برای کمک گرفتن از دکتر لوخر. به محض ورود به محوطهی تیمارستان با شرایط عجیبی روبرو میشود. بعد از چند پرسش ابتدایی ماتئی متوجه میشود که رئیس آمار رفتارش را به دکتر داده و همه.
در پادکست سینمایی این هفته به فیلمی میپردازیم که نیمی از میلیونرهای آمریکایی مخالف ویلیام راندولف هرست میخواستند که فیلم را بخرند و خود به نمایش بگذارند و نیمی دیگر به قصد سوزاندن نگاتیو آن خواهان خریدش بودند. بله، همشهریکین و خالق نابغهاش اورسن ولز که آن را در سن 25 سالگی ساخته و علیرغم خلق آثار زیبای دیگر مثل اوتللو، آقای آرکادین و مکبث، دیگر هیچوقت نتوانست آن اوج را تکرار کند.
در داستان کوتاه این هفته اثری از ایوان بونین را میشنویم بهنام کوچهباغهای تاریک. مردی در راه وارد مهمانخانهای میشود و زنی را در اونجا میبیند و سفری کوتاه به خاطرات گذشتهی دور خودش میکند...
در قسمت ششم رمان از رمان «قول» که این هفته میشنویم، ماتئی رو میبینیم که در نهایت عذاب وجدان به فرودگاه زوریخ میره که به پروازش به سمت اردن برسه. اما اون پشیمون شده. چرا؟؟ اون به مادر دختر مقتول قول داده بوده که قاتل واقعی رو پیدا کنه...
دو برادر بعد از مدتها یکدیگر را دیدهاند و میخواهند روی یکدیگر را کم کنند...
ژان رنـوار
ژان رنـوار
From the publisher's feed