
Sign up to save your podcasts
Or


دکتر ح رئیس سابق پلیس ایالتی زوریخ، نویسندهی رمانهای پلیسی را درون ماشین خود طوری گیر انداخته و دارد خاطرات واقعی پروندهای را برایش شرح میدهد که او نه راه پس دارد و نه راه پیش. پروندهای که ما را با ماتـئی آشنا میکند. پلیسی به غایت توانا و بیاحساس...
قهرمان دورنمات به شهری بهنام «خـور» برای سخنرانی در باب هنر نگارش رمانهای پلیسی دعوت میشود و در راه بازگشت درگیر وقایعی میشود...
فیلمی مهیج دربارهی ترور جانافکندی و دادستانی کنجکاو به نام جیمگریسون با بازی کوین کاستنر.
روزی زنگی خانم لارسونییر با قفس طوطی و میلهی داخل و قفلش آمد و آن را با فلیسیته داد. به عنوان یادگار و به نشانهی احترام به خانم اوبن. بین طوطی و فلیستیه الفتی عجیب برقرار شد. اُنسی که تا لحظهی آخر او را رها رها نکرد...
ویرژینی، دختر خانم اوبن را برای آموختن تعلیمات دینی به کلاس فرستادند و پـُـل را هم به یک مدرسهي راهنمایی در کان. فلیستیه تنهاست و برای اینکه از حس دلتنگی و خودخوری دربیاید، با اجازهی خانم از خواهرزادهاش ویکتور میخواهد که یکشنبهها نزد او بیاید. ولی او هم قصد سفر در سر دارد...
در ابتدا با شخصیت فلیسیته و خانم اوبن آشنا میشویم و فلوبر درابتدا با ریزبینی هرچه تمام به توصیف کمی از گذشتهی خانم اوبن و فلیسیته که او برایش کار میکند و جو زندگی و خانه میپردازد...
قهرمان فلینی، مارچلو خبرنگار روزنامهایست که «زندگی شیرینِ» اعیانزادگان در حال زوال، ستارههای درجهی دوم سینما، عیاشهای سالخورده و زنان تاجر را روایت میکند.
شخصیتهای کمدی فیلمهای باستر کیتون هیچ یک شبیه دیگری نبودند و هرگز تبدیل به «تیپ» نشدند. هرآنچه در مورد خصایص کاری او میتوان ذکر کرد، در مورد چاپلین صدق نمیکند، بهطوری که میتوان با چشمپوشی از کارکردهای متضاد سیاسی این دو استاد بزرگ، به یک نتیجهگیری صریح رسید:
«اندرز» در برزخ مرور خاطرات شناور شدهاست. او دیگر نیست. وجود ندارد ولی خاطراتش در مغز ش موج میزنند...
صحبت از یکی از بهترین طنزهای سیاه و تلخ تاریخ سینماست. فیلم پر از اجراهای کمدی بسیار خوب و بازیهای بینظیر (پیتر سلرز و جرج سی اسکات) است و در لوکیشنها محدودی مثل یک دفتر و محیط پایگاه نیروی هوایی، اتاق عملیات و داخل یک بمبافکن بی- 25 فیلمبرداری شده است
From the publisher's feed