
Sign up to save your podcasts
Or


«غرامت مضاعف » در کارنامهی بیلی وایلدر سومین فیلم اوست و او از همان آغاز آنقدر جسور بود که یک فیلم جنایی را با این سطور آغاز کرد:
روز مادر مبارک
نشانههای مذهبی در بینش کیشلوفسکی نمود پررنگی دارند. وجدان، احساس گناه و تردید اخلاقی مایههای آشنایی برای او شدند و همهی اینها شالودهی طرح بزرگی بود که در دههی هزار و نهصد و هشتاد میلادی، به ثمر نشست و آن مجموعهی ده فیلم بلند و نیمه بلند بود به نام «ده فرمان» که برای تلویزیون لهستان ساختهشد. او و کریستف پسیهویچ (نویسنده فیلمنامهها بههمراه خود کیشلوفسکی) دیدگاههای بدیع و مدرن امروزی را در مضامین مذهبی کتاب مقدس وارد کردند و تصویری از واقعیتهای لهستان آن موقع ارائه دادند.
رئیس دارالوکاله هرطور که میتوانست با بارتلبی کنار میآمد « لیکن اینگونه اتفاق میافتد که عالیترین تصمیمات اشخاص منیعالطبع بر اثر اصطهکاک مستمر با اذهان فرومایه عاقبت مستهلک میشوند»
رئیس دارالوکاله برای چندمین بار از اخراج بارتلبی صرفهنظر میکند. چرا؟ شفقت او بر نفس امارهي او چیره می گردد چرا که در نظر او این حکم الهیست:
بارتلبی وارد دارالوکاله میشود. ولی او کسی نیست که رئیس انتظارش را دارد. سرتق و لجباز. حرف حرف خودش است و رئیس ناراحت و درمانده از اینکه چه باید بکند. ولی در تصمیمگیری دربارهی بارتلبی عجول برخورد نمیکند...
در یک دفتر ثبت اسناد و تا حدودی وکالت، سه نفر برای وکیلی کار میکنند. نام (مستعار) آنها بوقلمون، گازانبر و زنجبیلیست. کار دفتر زیاد شده و رئیس آگهی استخدام برای یک فردی دیگر میدهد و ...
مثل همیشه و بنابر عادت برادران کوئن شاهد فیلمی پر از خشونت عریان و توام با طنز و کمدی هستیم. مسیری که آنها در اکثر آثارشان طی میکنند. بازیهای فوقالعاده و فضاسازی بینظیری را میبینیم. یک کمدی جنایی خشن با فضایی برخلاف تصور گرم و صمیمی؛ فیلمی که مضمون حرص و فساد و جنایتش، فیلم تشنهی خون (اولین فیلم این دو برادر) را به یاد میآورد ولی فرصت رستگاری بیشتری را در قیاس با آن فیلم در اختیار شخصیتهای فیلمشان میگذارند. «فـارگـو» اسکار بهترین فیلمنامهی اُرجینال و بهترین بازیگر نقش اول زن را برای فرانسیس مکدورمند ( همسر جوئـل) به ارمغان آورد.
سینما یعنی تصویر و دیدن تصاویر فیلمی از خالق اثر شگرف «درخت زندگی» که با فیلم «روزهای بهشت» در سال هزار و نهصد و هفتاد و هشت اسکار بهترین فیلمبرداری را گرفته، هیجانانگیز است. او آدم آسانی نیست، اخلاقش به قول معروف «سگی» ست و تحملش سخت است، اما به خود نیز سخت میگیرد ، و میتواند اثرش را زیر سوال ببرد و بیست سال به هالیوود پشت کند و فیلمی خلق نکند اما افق سینما با مالیک حقیقتا یک گام پیش رفته است.
«دارو» شخصیت داستان «آلبر کامو» در چنین وضعیتی زندگی ميکند. تنهای تنها...
From the publisher's feed