در ابتدا با شخصیت فلیسیته و خانم اوبن آشنا میشویم و فلوبر درابتدا با ریزبینی هرچه تمام به توصیف کمی از گذشتهی خانم اوبن و فلیسیته که او برایش کار میکند و جو زندگی و خانه میپردازد...
از سبک داستان که بگذریم، در «سادهدل» صمیمیت و انسانیتی موج میزند که کتاب شستهرفته، و بیش از شستهرفتهی «مادم بوآری» فاقد آن است. گرچه فلوبر خود به شدت ضد مساوات و خودبزرگبین بود و در هنگامهی انقلاب میتوانست بنویسد: «من از همنوعان خود بیزارم و ابداً احساس نمیکنم همقطار ایشانم»، این احساسات گویا در داستان مجال برزو نیافتهاند. او در وجود زن خدمتکار، فلیسیته، نجابتی دور از دسترس طبقهی فاسد بورژوازی مییابد...
در این پُست قسمت اول داستان کوتاه «سادهدل» اثر گوستاو فلوبر را میشنویم.
مادام بوآری، تربیت احساسات، سالامبو، وسوسهی سن آنتوان، و بووار و پکوشه اشاره کرد.
نویسندگانی همچون گی دو موپاسان، امیل زولا و آلفونس دوده از وی تاثیر پذیرفتهاند و خود وی نیز متاثر از بالزاک بوده است.