در دهه چهل شمسی هستیم و دکتر غلامحسین ساعدی همراه با برادرش یک مطب در خیابان دلگشای تهران باز کردهاند. این مطب به پاتوق روشنفکرهای زمانه تبدیل شده و اتفاقات عجیب غریبی در آنجا میافتد. یکی از شبها، کسی در مطب را میزند و از ساعدی خواهش میکند همراه او برود، چرا که یک بیمار در شرف مرگ است راوی و شاهد عینی این اپیزود: دکتر غلامحسین ساعدی، نویسنده بزرگ معاصر______صفحهی ما در تلگرامصفحهی ما در حامی باش