#گلهای_رنگارنگ
برنامه شماره 553
#ایرج
#هایده
#مولوی
#هوشنگ_ابتهاج
#رهی_معیری
#جهانگیر_ملک
#محمد_موسوی
#فریدون_حافظی
#علیرضا_تبریزی
#لطف_الله_مجد
#هما_میرافشاری
#آذر_پژوهش
آب بقا کجا و لب نوش او کجا
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا
سیمین و تابناک بود روی مه ولی
سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا
خفتم به یاد یار و در آغوش گل ولی
مینای می کجا و لب نوش او کجا
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی
بانگ طرب کجا و لب خاموش او کجا
الا ای قطره اشکی که بر مژگانم آویزی
هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی
نمیدانم چه میخواهی چه میگویی چه میجویی
که گه بر دیده بنشینی و گه از دیده بگریزی
گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمی دانم
از این آشفته بی دل چه میخواهی نمی دانم
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشین ت ای امید جان
هرکجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر تو راست
شور گریه شبانه با من است
هرکس اش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
میان جمعی دل من از چه تنهایی
دیوانگی های تو هم شد تماشایی
گرفته کار من و تو رنگ رسوایی
به کجا بری ام شکسته بال و پر من
چه کند شررت به مشت خاکستر من
عمری ای دل اسیر غم ها بودی
شمع جمع و همیشه تنها بودی
مگو دگر تو دلا حکایتی ز وفا
بگذر ز آرزویی که دگر هرگز ثمر ندارد
چه کنم که ناله های شب مستی هم اثر ندارد
به پای ما بند بلا نهاده هستی
بود فراق من و تو سکوت و مستی
مکش به صحرای جنون مرو تو ای دل