
Sign up to save your podcasts
Or


دلیری در روز داوری
ممکنه اسم «کوری تِنبوم» به گوشتون خورده باشه، شاید هم اولین باره که اسمش رو میشنوید.
اون یک خانم هلندی بود که در زمان جنگ جهانی دوم، به خاطر پناه دادن به یهودیها، همراه با خواهرش توسط نازیها دستگیر و به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شد. کوری و خواهرش توی اون سالها، شاهد شکنجههای سختی بودن تا اینکه در نهایت، خواهرش جلوی چشمهاش به خاطر شرایط وحشتناک اردوگاه فوت کرد.
بعد از شکست نازیها، سالها گذشت و یک روز، کوری توی کلیسایی در مونیخ داشت درباره محبت و بخشش خدا صحبت میکرد. بعد از پیام، مردی به سمتش اومد که کوری همانلحظه شناختش. اون مرد، یکی از خشن ترین نگهبانهای اردوگاه بود که مسئول مستقیمِ رنجهای خواهرش بود.
اون مرد که تحت تأثیر پیام کوری قرار گرفته بود، دستش رو دراز کرد و گفت: “چقدر خوبه که خدا همه گناهان ما رو میبخشه!” کوری مینویسه که در اون لحظه انگار منجمد شده بوده و تمام بدنش میلرزید. اما از خدا میخواد که بهش قدرت بده و وقتی باهاش دست میده، میگه انگار معجزهای اتفاق میافته. تو چشمهای قاتل خواهرش نگاه میکنه و گفت: من تو رو با تمام قلبم میبخشم.
گاهی وقتها بخشیدن نه تنها سخته، بلکه برای ما شوکه کننده است. اما با این داستان خواستم بریم سراغ بخش پایانی فصل چهارم از نامه اول یوحنا. چون آیاتی که امروز میخونیم، دقیقاً همون چیزیه که محبت عملی رو به ما نشان میده.
بیاین با هم به آیات ۱۶ تا ۲۱ نگاه کنیم:
16 ما از محبّت خدا نسبت به خود آگاهیم و به آن اطمینان داریم. خدا محبّت است و هرکه با محبّت زندگی میکند، در خدا ساكن است و خدا در او.17به این وسیله محبت در ما به کمال رسیده است تا در روز داوری اعتماد داشته باشیم، زیرا زندگی ما مانند زندگی او در این جهان است. 18کسی که محبت دارد، نمیترسد و هرکه بترسد هنوز به محبت کامل نرسیده است؛ زیرا محبت کامل ترس را دور میسازد، ولی شخصی میترسد كه در انتظار مجازات است. 19ما محبت میکنیم چون اول خدا به ما محبت کرد. 20اگر بگوییم: «من خدا را دوست دارم.» درحالی که از دیگری خود نفرت داریم، دروغگو هستیم، زیرا اگر کسانی را كه میبینیم محبت نمیکنیم، محال است خدایی را كه ندیدهایم محبت نماییم. 21فرمانی كه او به ما داده است چنین است: «هرکه خدا را دوست دارد، باید دیگران را نیز دوست بدارد».
کوری تِنبوم به این دلیل تونست اون نگهبان را ببخشه چون خودش، محبت و بخشش خدا را لمس کرده بود. وقتی یوحنا میگه محبت در ما به کمال میرسد تا در روز داوری اعتماد داشته باشیم، منظورش دقیقاً همین است.
اطمینان ما از نجات پیدا کردن، از کارهای خوبمون نمیآید، بلکه از این میاد که میبینیم خدایی که محبته، تو ما ساکن شده و دارد از طریق ما، دیگران را محبت میکنه. این محبت، بزرگترین تضمین ماست که حتی یوحنا میگه میتونیم بخاطرش با دلیری بایستیم یعنی با شهامت و نسبت به این موضوع اطمینان داشته باشیم.
گاهی دیدم بعضی از مسیحیان، هنوز هم از روز داوری میترسن، ممکنه حتی شما هم گاهی چنین حسی داشته باشید. یوحنا میگه: اگر تو محبت ساکن باشی، جایی برای ترس نیست. ترس برای کسی هستش که منتظر مجازاته، ولی برای کسی که تو مسیح هست، مجازات قبلاً روی صلیب تمام شده.
یوحنا داره از یه واقعیت جدی حرف میزنه: ترس، قدرت داره. ترس مثل یه نیروی هستش میمونه که میتونه آدم رو از پا در بیاره، آرامشش رو ازش بگیره. برای اینکه بتونیم این ترس رو از دلمون بیرون کنیم، به یه نیرویِ قویتر احتیاج داریم، چیزی که یوحنا بهش میگه “محبت کامل“.
این محبت، یه حس کوتاه و گذرا یا ساده انگارانه نیست.
بذارید یه مثال بزنم تا منظورم را بهتر متوجه بشید.
یادتونه تو عهد عتیق، وقتی موسی و هارون، عصای خودشان را جلوی جادوگران و فرعون انداختن چی شد؟ عصا تبدیل به مار شد و مارهای جادو گران رو یکییکی بلعید؟ محبت خدا هم دقیقاً همین کار رو با دل ما میکنه. وقتی این محبت وارد زندگی ما میشه، تمام اون ترسها، اجبارها و باید نبایدها رو در خودش میبلعه.
دیگه ما از روی ترسِ از مجازات یا اجبار مذهبی خدا را اطاعت نمیکنیم بلکه چون محبت شدیم و خدا رو دوست داریم، خدا را با آزادی و علاقه محبت و اطاعت میکنیم. دیگه لازم نیست به خودمون فشار بیاریم که آدم خوبی باشیم، بلکه مثل یه چشمه، خوبی از درونمون بیرون میریزه.
هر چقدر این محبت توی وجود ما بیشتر ریشه بگیره، اون ترسی که اطمینان و آرامش را ازمون میگیره یا بیاعتمادی ایجاد میکنه، کمرنگتر و ناپدیدتر میشه. چون وقتی همین امروز داری محبت خدا رو حس میکنی، دیگه دلیلی نداره از آینده بترسی. این وعدهایه که خود خدا به ما داده.
در پایان، میخوام تشویقتون کنم که این حقیقت را بخاطر بسپارید که اگر ایمان دارید که گناهانتون کفاره شده، با شهامت و فروتنی به حضور خداوند بیایید. نیازی به ترس نیست چون شما میتونید تو این آزادی زندگی کنید. همینطور اگه امروز تو هم اگر مثل اون لحظهی کوری تنبوم، روبروی کسی یا موقعیتی ایستادی که بخشیدنش یا نترسیدن ازش برات غیر ممکنه، یادت باشه کافیه اجازه بدی محبت کامل وارد قلبت بشه.
پس به جای تمرکز روی ترسهات، روی این حقیقت تمرکز کن که: تو قبل از هر چیز، بیقید و شرط محبت شدی. اجازه بده این محبت، از تو سرازیر بشه.
برکت خداوند با شما باشد.
Social Media:
Website: https://kalameye-hayat.com
Telegram: https://t.me/KalameyeHayatofficial
Instagram: https://www.instagram.com/kalameyehayat
Youtube: https://www.youtube.com/channel/UCyhbpNCwyvva-yH1gwFNw1w/videos
#پادکست_مسیحی
#کلمه_حیات
#کتاب_مقدس
#نامه_اول_یوحنا
#عیسی_مسیح
#ایمان_مسیحی
#زندگی_مسیحی
#یوحنا
#انجیل
#محبت
#محبت_کامل
#بخشش
#بخشش_واقعی
#پیروزی_بر_ترس
#اطمینان_نجات
#روز_داوری
#آرامش_درونی
#فیض
#قلب_تازه
#زندگی_در_مسیح
#کوری_تن_بوم
#محبت_عملی
By Aminدلیری در روز داوری
ممکنه اسم «کوری تِنبوم» به گوشتون خورده باشه، شاید هم اولین باره که اسمش رو میشنوید.
اون یک خانم هلندی بود که در زمان جنگ جهانی دوم، به خاطر پناه دادن به یهودیها، همراه با خواهرش توسط نازیها دستگیر و به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شد. کوری و خواهرش توی اون سالها، شاهد شکنجههای سختی بودن تا اینکه در نهایت، خواهرش جلوی چشمهاش به خاطر شرایط وحشتناک اردوگاه فوت کرد.
بعد از شکست نازیها، سالها گذشت و یک روز، کوری توی کلیسایی در مونیخ داشت درباره محبت و بخشش خدا صحبت میکرد. بعد از پیام، مردی به سمتش اومد که کوری همانلحظه شناختش. اون مرد، یکی از خشن ترین نگهبانهای اردوگاه بود که مسئول مستقیمِ رنجهای خواهرش بود.
اون مرد که تحت تأثیر پیام کوری قرار گرفته بود، دستش رو دراز کرد و گفت: “چقدر خوبه که خدا همه گناهان ما رو میبخشه!” کوری مینویسه که در اون لحظه انگار منجمد شده بوده و تمام بدنش میلرزید. اما از خدا میخواد که بهش قدرت بده و وقتی باهاش دست میده، میگه انگار معجزهای اتفاق میافته. تو چشمهای قاتل خواهرش نگاه میکنه و گفت: من تو رو با تمام قلبم میبخشم.
گاهی وقتها بخشیدن نه تنها سخته، بلکه برای ما شوکه کننده است. اما با این داستان خواستم بریم سراغ بخش پایانی فصل چهارم از نامه اول یوحنا. چون آیاتی که امروز میخونیم، دقیقاً همون چیزیه که محبت عملی رو به ما نشان میده.
بیاین با هم به آیات ۱۶ تا ۲۱ نگاه کنیم:
16 ما از محبّت خدا نسبت به خود آگاهیم و به آن اطمینان داریم. خدا محبّت است و هرکه با محبّت زندگی میکند، در خدا ساكن است و خدا در او.17به این وسیله محبت در ما به کمال رسیده است تا در روز داوری اعتماد داشته باشیم، زیرا زندگی ما مانند زندگی او در این جهان است. 18کسی که محبت دارد، نمیترسد و هرکه بترسد هنوز به محبت کامل نرسیده است؛ زیرا محبت کامل ترس را دور میسازد، ولی شخصی میترسد كه در انتظار مجازات است. 19ما محبت میکنیم چون اول خدا به ما محبت کرد. 20اگر بگوییم: «من خدا را دوست دارم.» درحالی که از دیگری خود نفرت داریم، دروغگو هستیم، زیرا اگر کسانی را كه میبینیم محبت نمیکنیم، محال است خدایی را كه ندیدهایم محبت نماییم. 21فرمانی كه او به ما داده است چنین است: «هرکه خدا را دوست دارد، باید دیگران را نیز دوست بدارد».
کوری تِنبوم به این دلیل تونست اون نگهبان را ببخشه چون خودش، محبت و بخشش خدا را لمس کرده بود. وقتی یوحنا میگه محبت در ما به کمال میرسد تا در روز داوری اعتماد داشته باشیم، منظورش دقیقاً همین است.
اطمینان ما از نجات پیدا کردن، از کارهای خوبمون نمیآید، بلکه از این میاد که میبینیم خدایی که محبته، تو ما ساکن شده و دارد از طریق ما، دیگران را محبت میکنه. این محبت، بزرگترین تضمین ماست که حتی یوحنا میگه میتونیم بخاطرش با دلیری بایستیم یعنی با شهامت و نسبت به این موضوع اطمینان داشته باشیم.
گاهی دیدم بعضی از مسیحیان، هنوز هم از روز داوری میترسن، ممکنه حتی شما هم گاهی چنین حسی داشته باشید. یوحنا میگه: اگر تو محبت ساکن باشی، جایی برای ترس نیست. ترس برای کسی هستش که منتظر مجازاته، ولی برای کسی که تو مسیح هست، مجازات قبلاً روی صلیب تمام شده.
یوحنا داره از یه واقعیت جدی حرف میزنه: ترس، قدرت داره. ترس مثل یه نیروی هستش میمونه که میتونه آدم رو از پا در بیاره، آرامشش رو ازش بگیره. برای اینکه بتونیم این ترس رو از دلمون بیرون کنیم، به یه نیرویِ قویتر احتیاج داریم، چیزی که یوحنا بهش میگه “محبت کامل“.
این محبت، یه حس کوتاه و گذرا یا ساده انگارانه نیست.
بذارید یه مثال بزنم تا منظورم را بهتر متوجه بشید.
یادتونه تو عهد عتیق، وقتی موسی و هارون، عصای خودشان را جلوی جادوگران و فرعون انداختن چی شد؟ عصا تبدیل به مار شد و مارهای جادو گران رو یکییکی بلعید؟ محبت خدا هم دقیقاً همین کار رو با دل ما میکنه. وقتی این محبت وارد زندگی ما میشه، تمام اون ترسها، اجبارها و باید نبایدها رو در خودش میبلعه.
دیگه ما از روی ترسِ از مجازات یا اجبار مذهبی خدا را اطاعت نمیکنیم بلکه چون محبت شدیم و خدا رو دوست داریم، خدا را با آزادی و علاقه محبت و اطاعت میکنیم. دیگه لازم نیست به خودمون فشار بیاریم که آدم خوبی باشیم، بلکه مثل یه چشمه، خوبی از درونمون بیرون میریزه.
هر چقدر این محبت توی وجود ما بیشتر ریشه بگیره، اون ترسی که اطمینان و آرامش را ازمون میگیره یا بیاعتمادی ایجاد میکنه، کمرنگتر و ناپدیدتر میشه. چون وقتی همین امروز داری محبت خدا رو حس میکنی، دیگه دلیلی نداره از آینده بترسی. این وعدهایه که خود خدا به ما داده.
در پایان، میخوام تشویقتون کنم که این حقیقت را بخاطر بسپارید که اگر ایمان دارید که گناهانتون کفاره شده، با شهامت و فروتنی به حضور خداوند بیایید. نیازی به ترس نیست چون شما میتونید تو این آزادی زندگی کنید. همینطور اگه امروز تو هم اگر مثل اون لحظهی کوری تنبوم، روبروی کسی یا موقعیتی ایستادی که بخشیدنش یا نترسیدن ازش برات غیر ممکنه، یادت باشه کافیه اجازه بدی محبت کامل وارد قلبت بشه.
پس به جای تمرکز روی ترسهات، روی این حقیقت تمرکز کن که: تو قبل از هر چیز، بیقید و شرط محبت شدی. اجازه بده این محبت، از تو سرازیر بشه.
برکت خداوند با شما باشد.
Social Media:
Website: https://kalameye-hayat.com
Telegram: https://t.me/KalameyeHayatofficial
Instagram: https://www.instagram.com/kalameyehayat
Youtube: https://www.youtube.com/channel/UCyhbpNCwyvva-yH1gwFNw1w/videos
#پادکست_مسیحی
#کلمه_حیات
#کتاب_مقدس
#نامه_اول_یوحنا
#عیسی_مسیح
#ایمان_مسیحی
#زندگی_مسیحی
#یوحنا
#انجیل
#محبت
#محبت_کامل
#بخشش
#بخشش_واقعی
#پیروزی_بر_ترس
#اطمینان_نجات
#روز_داوری
#آرامش_درونی
#فیض
#قلب_تازه
#زندگی_در_مسیح
#کوری_تن_بوم
#محبت_عملی