پس علت غیب شدن امشبتو ، سر شام نیامدنت این بود ... تحقیق داری ها ؟!!! زود باش برام تعریف کن ببینم ، داستان از چه قراره ... این نوارارو از کجا آوردی؟!!! ماله کیه ؟!!! صدای کی بود داشت پخش میشد؟!!! باشه باشه یواشتر ، الان مامان اینا رو بیدار میکنی ، خودت خواستی ها . من نمیخواستم پای تو به این موضوع باز بشه ، چون میدونم هم میترسی هم اینکه...نویسنده و کارگردان :مجید زرین تهیه شده در استودیو زرین
امروز ، تو مدرسه حسابی ذهنم درگیر اتفاقات دیشب بود . تسخیر مونیکا توسط اگنس پیر و حرفهایی که میزد راجب تکه تکه شدنش و اینکه به زودی خونش همه جارو میگیره ، اون صدای وحشتناکش و خارج نشدنش از بدن مونیکا ... اوفففففف . انگاری مغزم تبدیل شده بود به یه دستگاه پخش فیلم ،که هی برمیگشت از اولو تکرار میکرد ، نه میتونستم خاموشش کنم نه اینکه یه کاری کنم که دیگه حداقل پخشش نکنه . صدای زنگ مدرسه ، شاید برای اولین بار میشه گفت ، اولین و قشنگترین صدایی بود که میشنیدم . همینکه دیگه نمیخواستم تظاهر کنم که همه حواسم جمع حرفهای معلمه و حضورم داخل کلاس فقط یه حضور فیزیکی نیست ، خیلی خوشحال کننده بود . توی راه خونه بودم که سر و کله جیکوب پیدا شد ... نویسنده و کارگردان :مجید زرین تهیه شده در استودیو زرین