پادکست فارسی متفاوت

پادکست فارسی متفاوت

By مهدی کریمیHealth & Fitness
Download on the App Store

پادکست فارسی متفاوت episodes

  • باورهای غلط درباره ورزش بدنسازی
    این فایل صوتی رایگان (پادکست صوتی) هم به باورهای غلطی که در ورزش بدن سازی باب شده می پردازیم . مثلا اختصاص ورزشهای مجزا به عضلات خاص . با ما همراه باشید ، اگر در شنوتو ثبت نام کرده باشید میتوانید این فایل را دانلود نمایید و در هر جال که مایلید آن را بشنوید .
    6 min
  • زبان بدن و نحوه درست استفاده کردن از آن
    در این فایل صوتی رایگان که دانلود آن برای تمام کاربران شنوتو امکان پذیر است ، ما کمی در باره زبان بدن (body language ) می پردازیم. توجه داشته باشید که زبان بدن مکمل توان گفتاری ما انسان ها است و برای همه مردم به خصوص مدیران اهمیت بسیار زیادی دارد.
    6 min
  • مدیریت بحران و سه پاکت نامه
    یک داستان صوتی کوتاه زیبا که در باره مدیر جدید یک سازمان می باشد . به این پادکست صوتی زیبا گوش دهید و در صورتی که از اعضای شنوت هستید می توانید فایل صوتی آن را به صورت رایگان دانلود نمایید.
    3 min
  • شیر و شکر
    یكی بود یكی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ‌كس نبود.
    "خاركني خري داشت كه تا مي توانست از گرده اش كار مي كشيد. صبح ها سوارش مي شد؛ مي رفت به صحرا و عصرها همه خارهايي را كه كنده بود بارش مي كرد و خودش هم مي رفت آن بالا رو پشته خارها مي نشست و برمي گشت به خانه و شب ها يك مشت كاه پوسيده جلوش مي ريخت."
    شما می توانید به ادامه این داستان گوش فرا دهید .
    12 min
  • بلوف
    روزی چهار بلوف زن توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :
    2 min
  • پرنده طلایی
    روزي, روزگاري پيرمرد و پيرزن فقيري در آسياب خرابه اي زندگي مي كردند.
    سال هاي سال بود كه پيرمرد پرنده مي گرفت مي برد بازار مي فروخت و از اين راه زندگي فقيرانه اش را مي گذراند.
    دعوت می کنیم از شما تا به ادامه داستان گوش دهید.
    11 min
  • تغییر دنیا
    بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم.
    به ادامه این داستان کوتاه گوش دهید . . . . . .
    2 min
  • دو شاهین
    پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی سپرد و . . . . . . . .
    3 min
  • راه و بیراه
    يكي بود؛ يكي نبود. غير از خدا هيچ كس نبود. مرد راست و درستي بود كه مردم به او راه مي گفتند.
    راه, روزي از روزها هواي سفر زد به سرش. اسب رهواري خريد. تهيه و تداركش را ديد و بار و بنديلش را گذاشت تو خورجين و خورجين را بست ترك اسب و از دروازه شهر زد بيرون كه چند صباحي برود جهانگردي كند.
    و حالا ادامه داستان . . . . . . . .
    15 min
  • امانت داری
    "در زمان های قدیم،در خانه ها حمام وجود نداشت. مردم برای استحمام و شستشو باید به حمام های عمومی می رفتند. حمام ها صبح خیلی زود،قبل از طلوع خورشید بازبودند. یک روز صبح خیلی زود که هنوز خورشید طلوع نکرده و هوا تاریک بود،مردی که بقچه ی حمامش را زیر بغل گرفته بود،از خانه بیرون آمد تا به حمام برود.توی کوچه،دوستش را دید.به او گفت:«بیا با هم به حمام برویم.»"
    حالا به ادامه داستان گوش دهید .
    4 min

About پادکست فارسی متفاوت

From the publisher's feed

تفاوت نقطه آغاز پیروزی ...