
Sign up to save your podcasts
Or


در برنامهی امروزِ پیرنگ به بررسی داستانِ کوتاهِ «ماهی و جفتش» خواهیم پرداخت، اثری از ابراهیم گلستان که در اوایل دههی چهل شمسی نوشته شده. این داستان که بارها و بارها در مجموعهها و گلچینهای ادبی تجدید چاپ شده، نمونهی درخشانی محسوب میشود از یک داستانک، چرا که فقط با حدود هفتصد کلمه بازگو میشود و همچنین توفیقِ ساختاری آن کاملاً به پیچ پایانی روایتش وابسته میماند. با این همه سوای هر دستهبندی براساس کوتاهی و بلندی، تاثیرگذاری «ماهی و جفتش» و زیبایی آن در حدی است که با هر بار خواندنش به کشف معناهای تازه ترغیب میشویم.
صادق هدایت که در جوانی برای تحصیل روانهی اروپا شده بود، بعد از بازگشت به ایران زندگی ادبی پرباری را شروع کرد. تلاطمات تاریخی ایران و کشمکشِ سختِ میان سنتهای دست و پاگیر با میل و نیاز شدید جامعه به نوگرایی، هم به هدایت انگیزه فعالیت فرهنگی میداد و هم روح حساس او را به شدت میآزرد. با این همه او و جمعی از دوستانش موفق شدند با نگاه صادق و عرضهای اصیل و هنرمندانه از موضوعاتِ مورد علاقهشان، سنگِ بنای داستاننویسیِ نوین ایرانی را بگذارند.
داشآکل شاهکار داستانی کوچکی است که خوانندگان را با سلیقههای متفاوت ادبی و با هر سطحی از تجربهی داستانخوانی به خوبی راضی میکند. هدایت با خلق داشآکل یک زیبابین (یا لولهی شکلنما) از درگیریها خلق کرده که میشود بارها و مدتها به آن خیره ماند و از آن لذت برد. و این به نوعی تمثیلی است از قالبِ داستانِ کوتاه، صحنهای برای عرضهی بیپردهی درگیریهای بیرونی و درونی شخصیتها، به این امید که درکِ مشترکی از انسان بودن و تجاربِ انسانیشده به خوانندگان منتقل بشود.
From the publisher's feed