
Sign up to save your podcasts
Or


#برگ_سبز
برنامه شماره 297
#جمال_وفایی
#نظامی
#عماد_خراسانی
#فروغی_بسطامی
#مجید_نجاحی
#جهانگیر_ملک
#احمد_عبادی
#همایون_خرم
#روشنک
ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست
دانی بهشت چیست که داریم انتظار
جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست
فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه
هرکس که مست نیست یقین هوشیار نیست
سنجیده ایم ما به جز از روی و موی دوست
حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست
من کیم پروانه شمعی که در کاشانه نیست
خانه ام را سوخت بیباکی که در این خانه نیست
از پس رنجی که بردم در وفا آخر مرا
دامن گنجی به دست آمد که در ویرانه نیست
میگساران فراغ اند از فتنه ی دور زمان
کس حریف آسمان جز گردش پیمانه نیست
گریه مستانه آخر عقده ام از دل گشود
خنده شادی بغیر از گریه مستانه نیست
گفتم از دیوانگی زلفش بگیرم عقل گفت
لایق این حلقه ی زنجیز هر دیوانه نیست
ای جان تو جان من کجایی
در بردن جان من چرایی
جرم دل عذرخواه من چیست
جز دوستی ات گناه من چیست
در وصل تو گر چو نیست دستم
غم نیست چو بر امید هستم
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سرنوشتم
By حسین#برگ_سبز
برنامه شماره 297
#جمال_وفایی
#نظامی
#عماد_خراسانی
#فروغی_بسطامی
#مجید_نجاحی
#جهانگیر_ملک
#احمد_عبادی
#همایون_خرم
#روشنک
ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست
دانی بهشت چیست که داریم انتظار
جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست
فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه
هرکس که مست نیست یقین هوشیار نیست
سنجیده ایم ما به جز از روی و موی دوست
حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست
من کیم پروانه شمعی که در کاشانه نیست
خانه ام را سوخت بیباکی که در این خانه نیست
از پس رنجی که بردم در وفا آخر مرا
دامن گنجی به دست آمد که در ویرانه نیست
میگساران فراغ اند از فتنه ی دور زمان
کس حریف آسمان جز گردش پیمانه نیست
گریه مستانه آخر عقده ام از دل گشود
خنده شادی بغیر از گریه مستانه نیست
گفتم از دیوانگی زلفش بگیرم عقل گفت
لایق این حلقه ی زنجیز هر دیوانه نیست
ای جان تو جان من کجایی
در بردن جان من چرایی
جرم دل عذرخواه من چیست
جز دوستی ات گناه من چیست
در وصل تو گر چو نیست دستم
غم نیست چو بر امید هستم
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سرنوشتم