
Sign up to save your podcasts
Or


اولین ساعات بامداد بود. شهر در خواب ظاهریاش فرو رفته بود و گویی بارقههای آرامش، به همراه نسیمی که از پنجره نیمه باز وارد اتاق میشد، برسایهروشنهای اتاق میتابید.
ایستاده بودم و تماشایش میکردم. در مبل فرورفته بود و نگاه خیرهاش به شمع روشن روی میز، حکایت از عمق افکارش داشت. سکوت را شکستم:
...قرارمون این نبود.
آهنگهای این قسمت:
By شهریار وجدانیاولین ساعات بامداد بود. شهر در خواب ظاهریاش فرو رفته بود و گویی بارقههای آرامش، به همراه نسیمی که از پنجره نیمه باز وارد اتاق میشد، برسایهروشنهای اتاق میتابید.
ایستاده بودم و تماشایش میکردم. در مبل فرورفته بود و نگاه خیرهاش به شمع روشن روی میز، حکایت از عمق افکارش داشت. سکوت را شکستم:
...قرارمون این نبود.
آهنگهای این قسمت: